تبليغاتX
کشــــــــــکول
همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا ............ تو قدم به چشم من نه بنشین کنار جویی
پدری قصد داره با یک مثال نقش اتحاد را به فرزندانش آموزش دهد

بچه ها را جمع می کند و به یکی از انها یک دسته بیل می دهد و از او می خواهد دسته بیل را بشکند

بچه با یک فشار آن را می شکند

 دو تا دسته بیل می دهد باز آنها را با یک فشار می شکند

 سه تا دسته بیل می دهد باز آنها را با یک فشار می شکند

چهار تا دسته بیل می دهد باز آنها را با یک فشار می شکند

پنج تا ...

۰۰۰

 بیست تا دسته بیل می دهد باز با یک فشار آنها را می شکند

پدر از تعجب و نگرانی وپشیمانی نمی تواند حرف بزند

پسر به پدر می گوید بابا جان ما می توانیم می شود


برچسب‌ها: می توانیم, می شود
+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1391ساعت 8:42  توسط حسن بیـــــات | 

تن آدمی شریف است  بجان آدمیت ( سعدی )

شرافت ، کرامت ، عزت و  افتخار تن انسان به جان او بستگی دارد حال بایستی موشکافانه تن انسان مورد نقدو بررسی و  تجزیه و تحلیل  قرار گیرد

برای این منظور تن یک انسان را به صد قسمت مساوی تقسیم می کنیم و در باره هر قسمت و وظیفه آن و عملکردش نتایج خود را ثبت می کنیم آنگاه به این نتیجه خواهیم رسید که

دو قسمت تن هر انسانی ، انسان ساز است که بطور دقیق یک قسمت در بالاترین نقطه بدن و یکی در پایین ترین نقطه قرار دارد

حال انسانها به دو گروه تقسیم می شوند

الف ) گروهی که 99 درصد تن شان در خدمت یک درصد انسان ساز پایین تنه قرار دارد و تمام سعی و تلاششان این است که این قسمت پادشاهی کند و  تمام و کمال به خواسته هایش برسد

اینجاست که جنبش وال استریت باید فعال شود و بگوید عزیز جان تو یک درصد قرار است در خدمت 99 درصد باشی نه برعکس و با یک جهاد اکبر و مبارزه معنوی تغییر جهت ایجاد کند لیکن متاسفانه در بیشتر موارد مبارزه با شکست مواجه می گردد  ، آیا این گروه تن شان شریف است ؟ هرگز ، به هیچ عنوان  ، تنها لباسشان زیباست که باز همین لباس هم در خدمت مقاسد غیر انسانی قرار می گیرد 

در جامعه نمونه این افراد بسیار زیاد است که  برای نمونه به چند نفر می توان اشاره نمود :

از رفته ها  : هیتلر ، صدام ، بن لادن ...

از افراد موجود : بوش ، بنیامین نتانیاهو : بعضی از حاکمان امارات ، حاکمان بحرین و بشار خودمان و ...

شاعر بزرگ ایرانی سعدی شیراز در ارتباط با این قشر می فرماید

مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی          که فرشته ره ندارد به مقام آدمیت

 

ب ) گروهی هم  99 درصد تن شان در خدمت یک درصد انسان ساز بالا تنه قرار دارد همان یک درصدی که بخاطر نقش بسیار سازنده اش درون کاسه ای بسیار محکم قرار گرفته همان قسمت انسان سازی که به زبان ساده مغز نام نهاده شده است

این گروه در پی آنند که تمام و  کمال  تن خود را شریف کنند و از این شرافت و کرامت  دنیا را نیز به سوی اهداف عالی بکشانند که همان انسان شدن است ، انسان واقعی ، نه دیو و دد

خوب این گروه چه کسانی هستند ، چه کسانی تن شان شریف است

آنها انسانهای واقعی هستند که با سپاس از ایزد توانا در کلیه بخشهای و گروههای مختلف جامعه حضور پررنگ و فعالی نیز دارند و دنیا را از وجود با برکت خود ساخته و آباد نموده اند

مثل : امام خمینی - امیر کبیر – مصدق – محمد خاتمی ( که جنگ تمدنها را به گفته کوی تمدنها تبدیل کرد )  و ... در سیاست و کشور داری

مثل در مجلس : متاسفانه در زمان نگارش این متن از مجلس اول تا چهارم زمان قبل از انقلاب و مجلس اول تا هشتم بعد از انقلاب را در ذهن دوره کردم و شخصی به ذهنم نیامد  جز میرزاده عشقی که او هم عضو مجلس نبود بلکه از بیرون با چاپ روزنامه های انقلابی ، انقلابیان مجلس را حمایت می کرد 

مثل : مولوی – حافظ – سعدی – خیام – پروین اعتصامی – دکتر عالی پیام و ... در شعر و شاعری

مثل : ادیسون – افلاطون – ماری کوری – گالیله – ولیام هاروی - جیم وات – زکریای رازی – دکتر حسابی – ابوریحان بیرونی و ... در علم و دانش

مثل : غلامرضا تختی – محمد علی کلی – علی دایی – هادی ساعی – یاسمن سعادت – هما حسینی – لیلا فریمان – نسیم حسن پور و عابد زاده و... در ورزش

مثل : تمام شهدا و جانبازانی که در راه دفاع از مردم وطن و همچنین خاک  وطن در طول تاریخ دفاع نموده و به درجات عالی شهادت و جانبازی رسیده اند و چه بسا در گمنامی کامل قرار گرفته اند

مثل : تمامی عزیزانی که با هر دید و تفکر و اندیشه و ایمانی در  مقابل صدام و هزاران دام دیگر ایستادگی کردند و نگذاشتند ذره ای از خاک کشور به دست این افراد پلید بیفتد و امروزه ملت سربلند ایران سربلند و پر افتخار در تاریخ همچنان استوار باشد

مثل : همه ایرانیان داخل و خارج که سینه ستبر نموده و در مقابل دزدان دریایی مستقر در کاخهای امارات مانده و نمی گذارند مثقالی از خاک جزایر ایرانی درون خلیج پارس را بدوزدند

خوب همین یک درصد افراد جامعه که 99 درصد تنشان در خدمت یک درصد تن انسان ساز بالاتنه قرار دارد میلیاردها نفر بوده و هستند که افراد ذکر شده تنها نمونه بود که شما عزیزان خود بطور کامل با این افراد آشنایی دارید مانند امام حسین (ع ) که متاسفانه ما فقط مظلومیت او را سر می دهیم و از تفکرات ناب و انسان سازانه او غافلیم ( اگر دین ندارید   ، آزاد مرد باشید )

و اما فقط نباید شاعر ، مخترع ، سیاستمدار  و ... باشید که تن تان به جان تان شریف باشد بلکه بسیار افراد عادی نیز هستند که شریفند و عزیزند و گرامی

مثل : همه کسانی که روزانه در اطراف ما هستند و ما آنها را می بینیم و از وجود آنها در کنارمان احساس خوشبختی و خوشحالی می کنیم 

به حقیقت آدمی باش و گر نه مرغ باشی

که همی سخن توان گفت به زبان آدمیت

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 9:18  توسط حسن بیـــــات | 

نوروز بر همه شکر زبانان مبارک

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با

نسیم 

آرزو می کنم همه دوستان سالی پر از لذت و با تنی سالم و سر حال

سال ۱۳۹۱  را تجربه نمایند و امیدوارم سال ۱۴۹۱ همچنان زنده و سلامت باشید

عیدی کشکول به   تمام دوستان یک دسته گل سرخ متمایل به صورتی

خوش بحال روزگار 

مجلس مست

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 8:54  توسط حسن بیـــــات | 

جداسازی جنسیتی – توالت عمومی – نامزدی انتخابات


بخش اول – جداسازی جنسیتی

اگر خیلی ساده بنگیریم فکر می کنیم جدا سازی جنسیتی و یا به گفته ای محرم سازی کار نظام جمهوری اسلامی است و لاغیر ، در صورتی که بدین شکل نیست

در تمام زمانها و همچنین در تمام نقاط دنیا همیشه تفکیک جنسیتی وجود داشته است و حتی در بین بسیاری از حیوانات نیز این تفکیک وجود دارد که می توان برای مثال به مواردی اشاره نمود

برای مثال  در خیلی از کشورهای پیشرفته مثل فرانسه و ایتالیا در قطارهای شهری و بین شهری واگن مخصوص خانمها وجود دارد  و یا در زمان محمد رضا ، آرایشگاه زنانه و مردانه یا همچنین حمام زنانه و مردانه جدا از هم بود و می توان اشاره به زمان قاجار نمود که همیشه اندرونی ها وجود داشته که فقط بانوان می توانسته اند در آن رفت آمد داشته باشند و چنانچه در اندرونی به خدمات مرد انه  نیاز بوده ( البته بجز شاهنشاه وقت ) ابتدا او را با یک عمل وحشیانه ، خارج از اتاق عمل و به دست دلاک عزیز تبدیل به خانم می کردند آنگاه او می توانسته وارد اندرونی شود و به خدمات ارزشمند خود بپردازد که بعد از عمل فوق به او خواجه محرم می گفته اند

اما بحث مخالفان و موافقان تفکیک جنسیتی در بود و نبود آن نیست بلکه در شدت و ضعف آن است یا به قول همسایگان گرامی افراط و تفریط

در این چند سال گذشته در جامعه ما این شدت و ضعفها بسیار زیاد به چشم می خورد که همیشه باعث مشکلات خاص شده است که برای نمونه می توان به نظام آموزشی کشور اشاره نمود

در دوران ابتدایی دختران و پسران جدا از هم و در مدارس مخصوص به خود درس می خوانند ، حتی زنگ شروع و پایان کلاسها به شکلی تنظیم می شود که در راه مدرسه همدیگر را نبینند و با آرامش کامل و با خیالی آسوده تنها به درس و مشق خود بیندیشند و لا غیر

آنگاه نتیجه می شود اینکه تعداد زیادی از دانش آموزان گرامی تنها به امید ورود به دانشگاهای مختلط درس می خوانند و چند ترم اول بزرگترین درس زندگی آنها شناخت جنس مخالف است و پر نمودن عقده های درونی و چند ترم نیز سر گرم مراسم ازدواج دانشجویی و ... ادامه مطلب

بخش دوم – توالت عمومی

نمی دانم مربوط به نوع غذا مصرفی سلف دانشگاه بود و یا نگرانی و دلهره و دلشوره امتحان که دل پیچه ( همان دل درد خودمانی ) بسیار شدید و سختی گرفته بودم ، خوشبختانه زنگ تفریح و یا همان ربع ساعت استراحت بین دو کلاس بودیم و در حال آماده شدن برای یک جلسه حساس امتحانی

در دانشگاه ما دو سرویس توالت رو بروی هم وجود داشت که روی در ورودی یکی عکس خانمی دامن پوش و یکی دیگر آقای مرتب با کلاه مخصوص که علامت ورود آزاد برای هر گروه جنسیت خاص را نشان می دادند

در هر سرویس دو عدد توالت وجود داشت که در زنگهای میان کلاسی بسیار شلوغ می شدند بخصوص در این روز که بسیاری از همکلاسیهای محترم دل پیچه شدیدی را تجربه می کردند که همین مساله باعت ترافیک بسیار شدیدی شده بود

من که در پایان صف منتظر نوبت بودم به این نتیجه رسیدم که کمبود وقت زنگ تفریح از یک طرف و از طرف دیگر شدت درد محال است اجازه بدهد مثل یک دانشجو محترم منتظر نوبت شوم لذا دنبال یک عمل انقلابی بودم که چشمم به در ورودی توالت خانمهای گرامی و زن دامن پوش افتاد و نبود و نبودن حتی یک نفر از  این قشر گرامی باعث جرات و جسارت ورود غیر مجاز بنده را فراهم کرد لذا بدون هیچ فکری و با سرعت تمام یکی از دو توالت دامن پوشان گرام را اشغال نمودم که دست بر قضا زنگ تفریح آنها نواخته شد

در یک چشم بهم زدن کار بر عکس شد و توالت خانمها پر شد از سر و صدا و هلهله و داد و قال و بگو و بخند

آنها که این محیط را امن می دیدند و فکر نمی کردند شخص غیر مجازی آنجا باشد شرو ع به شوخی و استفاده از کلمات ممنوعه نمودند و سعی داشتند برای رفع خستگی یک زنگ کلاس و آمادگی برای زنگ دیگر به هم انرژی مثبت بدهند

در این هیاهو من بخاطر حفظ آبروی خودم و بخصوص آبروی بانوان محترم شوخ طب نفس در سینه حبس کردم و داخل مقر خودم بست نشسته بودم ، بدون هر حرکت و یا سر و صدایی

-      کی این توی  !؟ چه خبره این تو  !؟ تخلیه معده یا زایمان !؟ چند ساله ن... !؟ داری می... یا داری ...!؟ الان در میشکنم میام تو ها !؟ بیشتر زور بزن !؟ ... و کلمات دیگر که در اینجا غیر قابل بیان می باشد و همچنین مانند میدان جنک مرتب صدای شلیک تک تیر انداز و مسلسل و گاه گاهی خمپاره انداز

مثل بید به خودم می لرزیم و منتظر بودم که هر لحظه گندی به بار بیاید و متوجه حضور غیر مجاز من بشوند و علاوه بر زیر سوال رفتن شخصیتم ، آبرو و اعتبار چندین ترم من نیز بباد رود بخصوص حالا که قصد کاندید شدن برای نمایندگی شهر را دارم و همین می تواند بهانه بسیار خوبی باشد برای رد صلاحیتم و ...

بخش سوم – انتخابات

ترم آخر  بود بز ودی و با دادن آخرین امتحان مدرک فوق لیسانس می گرفتم ( دوستان دقت کنید مدرک می گرفتم ) که این مدرک مهم را فقط و فقط بخاطر ثبت نام و کاندید شدن در انتخابات و ورود به مجلس و اشغال یک عدد کرسی سبز رنگ و موافقت با اکثریت می خواستم آن هم تنها بخاطر اجبار دوستان و هم مسلکان گرامی اعم از بازاری و  سایر  ، و گر نه علم و دانش کجا و من فقیر کجا یا به قول شاعر گرانقدر چکمه آبجی شهین و چکمه شمر لعین        هر دو از چرمند اما این کجا و آن کجا

آری ، عده زیادی از بازاریان گرامی ، سیاسیون دست چپی ، عده ای دست راستی ، تعدادی همشهری ، کارکنان بانک ، روحانیون گرامی ، حاشیه نشینان ارجمند شهر ، همسایگان گرام  فضلا ، طلاب ، دانشجویان گرام و ... از من خواسته بودن تا با خرج و مخارج خودشان و تبلیغ و در یک کلام سرمایه گذاری روی من ، پای مرا به مجلس باز کنند

اما تمام تلاش آنها و خودم آن روز با ورود غیر مجاز به توالت بانوان به هدر رفت لذا خوردن یک غذا غیر مجاز از سلف دانشگاه و دل درد غیر مجاز و غیر وقت مناسب و ورود غیر مجاز سرنوشت مرا برای همیشه تاریخ تغییر داد

بخش چهارم – نتیجه

همچنانکه گفتم در توالت خانمها و بخاطر حفظ آبروی دو طرف خود را حبس نمودم و مجبور شدم صبر نمایم تا همه بروند سر کلاس و آبها از آسیاب بیفتد و هیچ کس بو نبرد آنگاه از حبس خود خواسته آزاد گردم

به علت تاخیر زیاد ناظرین محترم امتحانات مرا سر جلسه امتحان راه ندادند و هر چقدر به آنها التماس نمودم و موقعیت خود را برای نامزدی شرح دادم به حاج آقا زنگ زدم و قصد داشتم از بند محترم پ استفاده کنم ، موفق به کسب اجازه نشدم و با نهایت تاسف و غم بسیار اندوه فراوان  توالت زنانه باعث شد در تیر ماه نتوانم مدرک فوق لیسانس بگیرم و به همین دلیل نتوانستم مجوز ورود به انتخابات را کسب نمایم و همه اینها باعث شد شرمنده تمامی اقشار مختلف حامی خود شوم

حالا دارم برنامه ریزی می نمایم برای دور آینده تا به امید ایزد منان وارد مجلس شوم البته بشرط اینکه تا آن زمان برای ثبت نام مدرک دکترای مغز و اعصاب نخواهند ، آره مغز و اعصاب بسیار مهم است برای شست و شوی مغز چه کسی بهتر از دکتر جراح مغز و اعصاب !؟

و اما اگه نماینده شدم اولین طرحم ادغام توالتهای عمومی در جامعه هست تا همه بدانند در یک توالت عمومی زنان و مردان در نشیمنگاها کنار هم هستند و مراعات ادب و نظاکت را نمایند تا کسی مانند من زندانی نشود !؟و سرنوشتش تغییر نکند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 11:40  توسط حسن بیـــــات | 

000/000/36  ضرب در  2 = 000/000/72

000/000/72 تقسیم بر 100 = 000/720

000/720 ضرب در 10 = 000/200/7

000/000/72 منهای 000/200/7 = 000/800/64

000/800/64 تقسیم بر دو 000/400/32

000/400/32 تقسیم بر دو 000/200/16

000/200/16 تقسیم بر دو 000/100/8

000/100/8 تقسیم بر دو 000/050/4

000/050/4 تقسیم بر  ؟! = ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 14:4  توسط حسن بیـــــات | 

اهل سیاست

سالهای زیاد کار در اداره و همکار شدن با تعدادی از دوستان باعث شده جمعی سخت به هم وابسته و دلبسته شویم که این یکی از زیبائیهای زندگی انسان است  و من از افتخاراتم همین که با همکارانی دوست داشتنی و با محبت دوست و همکار و دلبسته شده ام

در این پست قصد دارم نامی ببرم از چند نفر که به دلیل نزدیکی کار و مسوولیت اداری و نزدیکی محل و اتاقهای کار و همچنین نزدیکی اندیشه ها  ، خیلی به هم وابسته شده ایم ،  بخصوص از شخصی که به هیچ وجه اهل سیاست نیست !

-) با مزه ترین این جمع آقای قدمگاهی است

ایشان  که متخصص زنان و زایمان می باشد همیشه در تایم غذا خوری خاطرات خود را بیان می کند و چه خاطرات جالب و زیبا یی که با شنیدن آنها تمامی همکاران  به  نهایت شور و شعف  رسیده و تمام خستگی آنها از تنشان خارج می شود  

ایشان بزرگترین طنز پرداز زمان حال است که متاسفانه تمامی خاطرات طنز گونه او در حال حاضر  قابل چاپ و انتشار نیست تنها می شود گفت که بیش از دویست هزار خاطره از تخصص خود یعنی زنان و زایمان دارد که به زیبایی و به مناسبتهای و موقعیتهای مختلف برای ما جمع بیان می کند

( خیر نبینه بی صاحاب  دل و رودمون بریده )  

-) دوست و همکار بسیار خوب و دوست داشتنی که همیشه یادش در خاطرمن هست ( روحش شاد ) سه سال پیش در دریای شما ل که عاشق هم بودن عاشقانه غرق شد

-) آقایان رفاهی ، سقر جوقی ، دکتر شهاب ، که بهترین و با احساس ترین دوستان هستند

-) خانمی بسیار بسیار متین که با انتقال به تهران شاه ، شاهی شد و رفت که رفت

-) و در نهایت  دوستی که اهل سیاست نیست و این پست اختصاص به او دارد آقای مرزیجرانی فرزند یحیی

این دوست خوبم از هر لحاظ بیست ، بیسته ، از نظر اخلاق ، ایمان ، محبت ، کمال ، دوستی و رفاقت ، و ... ، اما  نامبرده تو سیاست در بین جمع دوستان تک افتاده

او که شدید به مهر ورزی رئیس جمهور مهر ورز معتقد است و در این اعتقاد نهایت افراط را دارد و شدید از این قضیه دفاع می کند و از عمق وجود و بدون حاشیه و غرض یا مرض ، منتهی طبق تعریف خودش داخل اقوام تنهاست چرا که فرزندان برادر و دایی و خاله و خاله زا و ... همه اعتقادی به مهر ورزی ، مهر ورز  ندارند

در بین ما دوستان نیز از هفده ، هیجده نفر همکار هیچ یک اعتقاد به مهر ورزی که  نداریم هیچ بلکه بر عکس هم فکر می کنیم و  ایشان تک و تنها و مظلوم  بر اعتقاد خودش استوار می ماند ( حال شما پیدا کنید اکثریت و دمکراسی را)

اما نکته بسیا ر جالب اینه که آخر کار اعلام می کند که اهل سیاست نیست و راجع به سیاست نظری ندارد

آقایان و خانمهای گرامی ، من نفهمیدم چی گفتم شما متوجه شدید !؟

متاسفانه بدلیل خود سانسوری شدید بخاطر مطالب غیر سیاسی و همچنین حریم خصوصی افراد این پست نامفهوم است تنها یادگاری از نام دوستان  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 11:47  توسط حسن بیـــــات | 
نقطه

        سر خط

فصل قبل را رها کن

فصل ها را رها کن

فصل های برای جدا شدن

فصل های برای تفکر

فصل های برای رهایی

دوباره بیندیش

ازاد کن

اباد کن

اباد

شروع مجدد

شروع دیگر

نقطه سر خط

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 7:47  توسط حسن بیـــــات | 

هنر اختلاس

بعضی از افراد اختلاس را نوعی دزدی سنگین  و  مزورانه و فرد یا افراد ی را که اختلاس می کنند افراد بد و  گناهکار و مجرم می دانند و از نهادهای قانونی در خواست برخورد و محاکمه و کیفر این افراد را دارند

زهی خیال باطل و فکر اشتباه و درخواست زشت و غیر منطقی ، چرا !؟

چون افرادی نیز معتقد هستند ، اختلاس هنر است ، زیبائی است و خداوند زیبایی را دوست دارد و فکری است بکر که تنها از عهده افرادی نخبه و خبره بر می آید و از قانون انتظار دارند به این افراد اجازه بدهند کارشان را کنند چون بنوعی اشتغال زا هم هست و بابت این هنر بایستی تشویق نیز بشوند

و جمعی نیز معتقد هستند اختلاس هنر است یا دزدی بستگی به فرد اختلاس کننده دارد

اگر فردی عادی باشد و مبلغی ناچیز ، برابر است با دزدی و جنایت و خیانت  ولی اگر شخصی مهم و مقام دار باشد و یا از پارتی قوی برخوردار باشد و نفوذ دا ر انگاه این هنر است و شخص هنرمند

من نیز با مورد سوم موافق هستم و جهت اینکه خودم نیز این هنر را به رخ رقیبان و رفیقان بکشم سعی کردم دست به این عمل پر افتخار بزنم که برای دوستان شرح خواهم داد لیکن متاسفانه چون از هنر کافی و بایسته و نفوذ و پارتی برخوردار نبودم موفق نشدم و این افتخار را کسب نکردم

با سر و صدا و بوق و کرنا تبلیغات وسیعی انجام دادم برای پذیره نویسی یک طرح پول ساز  ، همه مطبوعات نوشتاری ، دیداری ، صدا و سیما ، خصوصی و عمومی و دولتی ، مجازی و غیر مجاز ، برای گرفتن حق تبلیغ بدون توجه به صحت قضیه و اگاهی از قصد من به کمکم شتافتند

طرح  این بود که هتلی پنج ستاره با تمام امکانات رفاهی و تفریحی  با باند فرود بالگرد و دارای جکوزی در شهری زیارتی و سیاحتی می خواهم بسازم که جهت ساخت این مجموعه عظیم نیاز به بودجه میلیاردی هست و کلیه  مردم با هر مبلغی می توانند در این پروژ ه عظیم و پول ساز پذیره نویسی نموده و مبلغ پیشنهادی خود را به حساب شرکت ( من )  واریز نمایند

منتظر بودم که پس از واریز مبلغی کلان و عمده که در حد دزدی نباشد بلکه هنر باشد و هنرمندی از این حساب اعلام شده تخلیه و به حسابی دیگر واریز نمایم و سپس این طرح را شکست خورده اعلام نموده و مردمی را که  پول ریخته اند  ،  زیان دیده معرفی کنم در اقتصاد هم که سود وزیان همیشه در کنار هم می آیند و کسی حق اعتراض ندارد

شب بود ، تو رختخواب بودم و در حال فکر کردن به این قضیه و ساعتها فکر کردم و در رختخواب مشغول قلت خوردن   ، کمر درد و گردن درد ، بلاخره نزدیکهای سحر خوابم برد

آره نزدیک سحر خوابم برد و خواب دیدم در یک جمع شلوغی هستم که افراد آشنا و غریبه محرم و نامحرم زیادی اطراف جمع شده و هر و هر و کر و کر، مشغول خندیدن و مسخره کردن من هستند چون ( روم به دیوار) برهنه بودم

نه برهنه مثل مختار و پسر مالک اشتر تو رودخانه ، نه ، یا مثل برهنه های کانالهای آنور آبی ، نه ، لخت پتی ، لخت مادر زا

تازه بدتر از این مثل زمان بابا آدم و ننه هوا برگ درخت هم نبود تا کمی از عمق فاجعه بکاهم

مردم نیز هلهله کنان با زدن کف و صوت و هر و هر و کر و کر بدور من جمع شده و نهایت آبرو ریزی و شرم و خجالت را در عمرم در حال تجربه کردن بودم ، اخه منی که از مرده شور هم خجالت می کشم و از همین حالا تو فکرم که چه جوری برم پیش مرده شور آخه این چه فاجعه ای هست خدا یا ! ؟

قلبم در حال ایستادن بود که از خواب پریدم ، خیس خیس  عرق شرم شده بودم و نفس زنان و ...

سپاس خدا را که خوابی بیش نبود و در بیداری گرفتار چنین مصیبتی نشدم اما چرا باید چنین خوابی دید ؟

آره بخاطر فکر هنرمند شدن از راه اختلاس بود چرا که برای من  این گناه کمتر از برهنه شدن در جمع   آن هم جمعی طلبکار نیست ، طلبکاری که با خون و دل مبلغی ناچیز فراهم کرده تا در این اقتصاد بیمار بر زخمی بگذارد که متاسفانه توسط فردی به یغما رفته و هیچ فریاد رسی نیز به فریادش نمی رسد

لقمه نانی ز جهان گذران ما را بس       ما که رندیم و خراب دیر مغان ما را بس

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم خرداد 1390ساعت 11:49  توسط حسن بیـــــات | 

بخاطر یکسری اتفاقات در روز گذشته ، شب قبل یک سری خوابهای بسیار آشفته دیدم ، بعضی ترسناک و برخی ، ای زیاد بد نبود، یکی از خوابهای متوسط بدون حاشیه را انتخاب و برای شما عزیزان در اینجا می آورم

سی الی چهل خانم با تیپ ها و مدلهای متفاوت صف بسته بودند و من مشغول سان دیدن از آنها بودم

آخر این دو سه دوره که پول یارانه ها را به حساب ریخته اند ، پس انداز شده بود  جهت بهینه مصرف کردن بهترین راه این بود که ازدواج مجدد داشته باشم

نا گفته نماند که این فکر به تائید مشاور محترم امور خانواده هم رسید بود

به همین جهت آگهی زدم که تصمیم به ازدواج مجدد گرفته ام و از متقاضیان درخواست که در یک جلسه گرد هم آمده جهت انتخاب کیس مورد علاقه

لازم به ذکره که از نظر همسر اول نیز مشکلی وجود نداره ، چرا که طبق مصوبات جدید شرط رضایت همسر اول حذف و توانایی مالی شرط مهم و اساسی برای ازدواج مجدد بیان شده از این لحاظ هم که دیگر به شکر خداوند متعال مشکلی نیست

بالاخره پس از بررسی و وارسی از بین خانم های متقاضی یکی از بهترینها را انتخاب نمودم و حاج آقا ی نیز خطبه عقد را به فارسی خواند ( تو راضی هستی بعله - تو چی ؟ من هم  آره  پس مبارکه ) و بقیه خانم ها با دلخوری و فحش و بد و بیرا از انجا رفتند

در راه رفتن به خانه جدید با همسر جدید اولین حرفی که به من زد این بود که

یک پدری ازت در بیاورم ! نامرد ، بی وجدان ، حالا حقوق خانم ها را نادیده می گیری ؟ ازدواج مجددی بهت نشون بدم که عبرت تاریخ بشه ، زبان به زبان بچرخه ، رو سنگ قبرت هم بنویسن ، حالا می بینی یک من ماست چقدر کره داره !؟

با التماس و گریه گفتم خانم جان بخدا تقصیر من نیست ، پول یارانه ها سر دستم باد کرده بود ، مجبور شدم

با لنگه کفش دنبالم کرد که شکر خدا از خواب پریدم

فردا رفتم کارت بانکی مو نگاه کردم دیدم کل پول یارانه را دادم جای قبض گاز

گفتم خدا رو شکر ، الحمدالله ، به خیر گذشت ، خدا پدر بزرگان شرکت گاز بیامرزه   

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 11:31  توسط حسن بیـــــات | 

خدا بیامرزد ننه جون مو ، خدا رحمتش کنه ، نورافکن به قبرش بباره ،  خاکش طلا ، با ادیسون همنشین  بشه ، حوریا شاهنامه براش بخونن خیلی فهمیده بود خدا بیامرز ، خیلی می فهمید ، عقل کل بود  ، می گفت

بچم ( فرزندم ) ، ننه جون ، قربونت بروم ، زندگی و روزگار دورون ، دورونه ( دوران  ، دوران ) زندگی می چرخه و چرخ پایین بالا داره ، گاهی زیر و گاهی رو ، به روزگار نمی شه امید بست ، نباید غصه نداشته بخوری و زیادی ذوق داشته هات کنی که غرور بردارت ،آره  ننه جون ، یادم میاد زمان احمد شاه قاجار که چقدر مردم رو  اذیت می کرد و هیچ فکر نمی کرد یه روزی می افته از اوج قدرت که همینجوری هم شد با اینکه پنجاه تای طبیب داشت و سی تای زن

ننه جون ای چیه امروزه می گید ؟ ( می گویند ) دمک چی چی  ؟ دمک راس راسی ؟ آره مردم می گفتند آزادی می خواهیم ، مجلس می خواهیم ، انتخابات می خواهیم ، اما او می گفت نه ! پدر سوخته ها ! عوامل بیگانه ! پس من چکاره ام !؟ من شاه شاهانم ، شما مرتدید ،

اما چطور یکدفه از اوج قدرت افتاد ، بعد چند تا دیگه امدن و رفتن ، رضا شاه  ، پسرش و کی و کی و کی  

ننه جون از من گوش کنید ، حرف منو یادتون نره ، اگه شاه شدید یا وزیر به مردم ظلم نکنید ، سعی کنید آزاد باشن ، یه مجلسی درست کنن

گفتم ، ننه جون دیگه شاه نیست ، دیگه زمان جمهوری ، شکر خدا مجلس هم داریم

گفت ، نه ننه جون ، مگه مملکت بی شاه می شه ، نه ننه جون نمی شه مملکت شاه می خواد ، مردم ارباب باید داشته باشند ، اگه شاه نباشه سنگ رو سنگ بند نیست

گفتم ، ننه جون نکنه تو هم سلطنت طلبی ما خبر نداریم !؟

گفت ، نه ننه جون سلطنت چیه ؟ مملکت شاه می خواد . ما بهش میگویم شاه حالا شما هر چی دیگه می خواهید بگید ، خدا بیامرزد کریم خان هم گفت من وکیل مردم هستم اما شاه بود دیگه ننه جون

ننه جون من  سر شیر و کره محلی خورده بود سالم و سر حال 125 سالی عمر کرده مردهای فامیل می گفتند بدبخت و زن ها می گفتن خوش به حالش چون چهار بار شوهر کرده بود و از هر شوهری چهار یا پنج اولاد داشت و از این اولادها صد و ۳۰ الی ۴۰ تای نوه و نتیجه داشت و فکر می کرد بلاخره یکی از آنها شاه می شه  چون  10  الی 12 تایی شاه دیده بود و ...

ننه جون خدا بیامرزدت  ما که متوجه نشدیم تو که سیاسی شدی ؟

سال نو بر همه دوستان مبارک به امید سلامتی و تندرستی و پیروزی و بهروزی برای همه  امیدوارم  که هر چی از خدا می خواهید به شما  بدهد بجز شاه شدن

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت 14:15  توسط حسن بیـــــات | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند



نوشته های پیشین
اردیبهشت 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
خرداد 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
دی 1389
آذر 1389
تیر 1389
خرداد 1389
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آرشيو
آرشیو موضوعی
ارتباط تن آدمی و جنبش وال استریت
دسته بیل
عید 91
تفکیک جنسیت
تقسیم بر دو
اهل سیاست
نقطه سر خط
لخت پتی
ارتباط یارانه ها و ازدواج مجدد
ننه جون من و سیاست
خوش بحال روزگار
بالا نشین گردکی
نمایندگان محترم مجلس
عشقی فرا جنسیتی
دیگوله
مرغ کیلوی 3400
ختنه سوران
همه ایرانیان پزشک هستند
هدفمند کردن یارانه ها
تاکسیدرمی
چای و خوشه بندی وپزشکی
عمر مفید
ظلم مدیر
گسیختن خیال
حمام زنانه
جشن عاطفه ها
سیاسی شدن من
بیاد فریدون مشیری
آنفلانزا نوع kh
جای بزرگان
داراب افسر بختیاری
یکی از پیشنهادهای آقای کروبی
عید 88
وزرا
کاندید ریاست جمهوری
حق السکوت
قربون خالش برم
اگه بزرگ نشد رو چی بشینم
تعجب معده
ساقی من
یک روز با شیر
باز نکنی پنجره را
از اول
بکش بالا !؟ زود باش !!!
آسایش یا آرامش
ساقی و پیمانه و رهی
یک جای امن
عشق را شرمنده نبیند
یک شب در جهنم
زهره
کنکور خودمانی
برچسب‌ها
می شود (1)
می توانیم (1)
پیوندها
لیست وبلاگهای به روز شده
صنــــــــــدوق ایثــــــــــار اراک
خـــــــــــاله خانبـــــــــاجــــی
در سایه روشنهای شعـــــــر
افاضات هالــــــــــــــــــــــــــو
کشکــــول - خورشیـــــــــــــد
کشکــــول _ شیـــــــخ نهایی
برگ بـــــــــــــــی برگـــــــــی
فـــــــــــــــــــرید صلواتــــــــی
فرهنگ و هنــــــــر ایرانــــــــی
طنزشـــــــــگاه اغـــــــــــــــــو
مــــــــــــــــــرد آشــــــــــــوب
آب و آتــــــــــــــــــــــــش
خالو راشــــــــــــــــد انصاری
راز آتش ( آیدا در آینه )
حمیــــــــد رضـــــــــــــــــــــا
از دل برای دل (حواشــی)
یـــــــــک کــرمــانـــــــــــی
تنـــــــــها آرامــــــــــــــــش
شیرین نمکـــــــــــــــــــــی
ابوالفضل محمـــــدی (رک )
نارنج ســــــــــــــــــــــــــــبز
بــــــــــــــــــــــوق (علیرضا)
نوشته های آبی من (فریبا)
مشق مــــــــــــــــن (فریبا)
بــــــــــــــــــی رــــــــــــــبط
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

www.tarhebartar.ir ========== ==================