![]() |
![]() |
|
| سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مرا آنگه رها سازد مرا بی خویشتن از خویشم کند |
======= توپلوفهای روسی مانند پرایدهای ایرانی از خطرناکترین وسایل حمل و نقل هستند به حدی که هر ساله تعداد زیادی از آنها تمرین شیرجه بر روی زمین را اجرا نموده و دست در دست عزرائیل جان می گیرند و در کشورهای خارجی باعث استعفاء و در ایران باعث ترفیع درجه وزیر محترم راه می شوند ناگفته نماند که آمار این نوع شیرجه ها در ایران صد برابر کل کشورهای خارجی از جمله کشور سازنده است چرا چون اول اینکه در انجا دیگر استفاده نمی کنند دو م اینکه در اینجا بیشترین استفاده را دارند به هر حال قصد سوار شدن و پرواز در روز جمعه ساعت هفت صبح را داریم راستی اگه بزرگ نشد رو چی بشینم |
||||||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 9:12 توسط بیـــــات |
|
|
کار خدا رو ببینید؛ بعضی وقتها آدم 180 درجه خلاف عقیده خودش باید کاری رو انجام بده ، جریان از این قراره که من با جشن عاطفه ها مخالف هستم ، چون معتقدم بایستی هر خانواده در ایران از وضعیت خوب مالی و اقتصادی برخوردار باشد اما اگر به هر دلیل از در آمد کافی برخوردار نبود و به قول اقتصادی زیر خط فقر بود وظیفه دولت است که چتر حمایتی خود را باز نموده و بر سر آن خانواده پهن نماید و تا زمانی که مجدد بتوانند به خود کفایی مالی برسند از آنها حمایت نماید حمایت دولت بایستی حداقل این سه شرط را داشته باشد که اول به عنوان یک وظیفه و کاملا با احترام باشد و دوم اینکه به نوعی حمایت کند که هر چه زودتر به خود کفایی برسند وسوم حمایت کافی و درحد رضایتمندی ، نه به شکلی ناقص و گزینشی و غیر پاسخگو شاید بگوئید دولت از کجا بیاورد جواب واضع است دولت مهمترین وظیفه اش تامین امنیت جانی و مالی و رفاهی خانواده های ایرانی است و بابت این مهم مالیاتها و عوارض گوناگونی دریافت می کند حال نفت و سایر درآمدها هم بکنار، پس لازمه کار تنها برنامه ریزی دقیق و بودجه بندی مناسب می باشد البته جمع آوری کمکهای مردمی نیز در حسابهای بانکی مخصوص و قابل اعتما د و زیر نظر بازرسی کل کشور نیز می تواند مکمل باشد که نیاز به فرهنگ سازی مناسبی دارد اما بدترین حالت وضعیت کنونی است که نه می دانیم چگونه کمکها جمع آوری می شوند و نه می دانیم چگونه هزینه می گردند و نه به حد کافی و بایسته ای هستند تنها با چادر زدن در خیابانها سالی یک الی دو بار و جار و جنجال و ... مناسب کشور بزرگ و با فرهنگ و تمدن ایران و ایرانی نیست البته این عقیده من است و چه درست و چه غلط ، کاری ندارم اما با تمام این اختلاف عقیده دیشب مجبور شدم در جشن عاطفه ها شرکت کنم جریان از این قرار بود که دو تا برادر از بستگان با هم در یک شب مراسم جشن ازدواج برقرار نمودند و در یک تالار اقوام را دعوت و پذیرایی نمودند یکی از عروس خانمها دبیر زبان و دیگری دانشجو رشته کامپیوتر هستند و اسم هر دو آنها عاطفه است و جشن ازدواج آنها نیز معروف شد به جشن عاطفه ها ====================================================== بعضی ها می فرمایند زندگی جنگ است جانا بهر جنگ آماده باش بعضی ها نیز گویند زندگی زیباست ای زیبا پسند امام خمینی نیز سرود خواست شیطان بد کند با من ولی احسان نمود از بهشتم کرد بیرون بسته جانان نمود پرواز همای هم خوانده این چه جهانیست که ، خوردن می در آن نارواست و من نیز می گویم زیبایی زندگی به همین اختلافات در عقیده ، شکل ، حرکات ، رفتار ، فرهنگ ، خوبیها ، و بدی هاست بیایم زندگی را بهتر ببینیم و بهتر از آن بهره ببریم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 8:37 توسط بیـــــات |
|
|
در چشمانش حس مهربانی و زیبایی خاصی نهفته بود ، مجذوب کننده و حیرت انگیز ، لذت نگاهش وسوسه دوباره دیدن را به همراه داشت ، اما به محض اینکه چشم در چشم هم می دوختیم زبانش را تا انتها در آورده و هر دو گوشش را به شدت تکان می داد این منظره ناخوشایند و دلخراش باعث می شد سرت را به زیر انداخته و از نگاه کردن به او و چشمان زیبایش منصرف شوی اما ، آن وسوسه و همچنین حس کنجکاوی باعث می شد تا پس از ثانیه ای مجدد چشم در چشمانش بدوزی و باز تکرار آن صحنه و انصراف از تماشا این کنش و واکنش غیر طبیعی نزدیک به سه شبانه روز ادامه داشت و این عمل بارها تکرار شد تا اینکه به خود آمدم و دیدم که در کنار خانواده هستم و در بستر نه در باغ و بوستان نزدیک دراز گوشان و بازیگوشان سوال کردم ، کجایم و چه شد آن زبان بسته ، دراز زبان و پاسخ شنیدم که ، در خانه ای ، کنار ما هستی ، بیمار بودی و هذیان می گفتی ، از دراز گوشی بازیگوش گفتم چرا مگر برایم چه اتفاقی افتاده بود پاسخ آمد که آنفلانزا گرفته ای ، آنفلانزا نوع kh یا بقول خودمانی آنفلانزای خری مواظب خودتان باشید این فصل فصل انواع انفلانزاها است رنگارنگ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 11:50 توسط بیـــــات |
|
|
وقتی با نمرات ناپلئونی و با تقلب بسیار در رشته علوم سیاسی فارغ از تحصیل شدم ،جرقه کار اینجوری زده شد که یک روز نزدیکهای غروب راحت و آسوده روی یک راحتی نشسته بودم و کتاب چه دیر شناختمت ... اکرم اسماعیلی رو ورق می زدم که تلفن به صدا در آمد گوشی رو برداشتم با صدای بسیار ملایم گفتم بله بفرمائید در خدمتم !؟ از آنطرف هم صدای فو ق العاده روح نوازی گفت الو آقای باریک بین خوش صدا ؟ بله بفرمائید من زیبا رو هستم از دفتر آقای زورتوش زنگ می زنم برای انتخابات ماه آینده فرماندار جلسه حزبی گذاشتیم دوشنبه شب حزب زورتوش از شما که فردی سیاسی و تاثیر گذار هستید نیز دعوت گرفته که به این جلسه تشریف بیارید چشم البته در خدمت شما هستم بعد از چند دقیقه مجدد صدا زنگ تلفن بلند شد تمام صحبتها و مراحل قبل تکرار شد فقط با این اختلاف که اینبار از طرف حزب مردمی مردمدار دعوت شدم و چه خبره امشب که دوباره زنگ و دوباره دعوت و اینبار از طرف حزب بابا بشین حال نداری ... خلاصه در مدت بسیار کوتاهی از طرف هفت الی هشت حزب و گروه دعوت شدم منم که عاشق معروف شدن و شیفتیه پست و مقام و میز و خود بزرگ بینی ، دعوت همه رو قبول کردم و به حول و قوه الهی به همه آنها قول حمایت تا سر حد توان رو دادم سر ساعات مقرر در همه جلسات شرکت کردم و چند جلسه سخنرانی برای بعضی از آنها بعهده گرفتم و برای چند حزب هم قبول کردم توی دفترشون سرایداری کنم و شبها پوستر بچسبونم ، آخه وقتی با همه باشی احتمال پیروزیت بیشتره چون بلاخره یکیشون پیروز می شه و آنوقت نون تو هم تو روغنه روز سخنرانی فرا رسید و من بعنوان مشاور آقای زورتوش کاندید فرمانداری شهرمون قرار شد تو دانشگاه شرافت سخنرانی کنم ، عده زیادی از دانشجویان سیاسی و اقتصادی جمع شده بودن من هم براشون یک سخنرانی با حالی کردم که باعث شد تعداد بیشماری از آرا آنها را به نفع آقای زورتوش برگردونم مقداری از صحبتهام بدین شکل بود چه دیر شناختمت سالار ، ای مردم دار، ای ذاتا فرماندار ، ای فعلا دکه دار، ای عزیز بی آزار ، ای فیت دربار و ای شمس کله دار، تو افتخار مایی و ما هم به تو رای می دهیم چرا که رای به تو رای به خوبی هاست ، رای به اسلام است ، رای به نوکری است در جلد فرماندار ، تو باید سوار بر کرسی قدرت شوی ، تو باید از رنج و محنت راحت شوی ، تو خود میزی ، تو چقدر عزیزی ، آری مصر را باید چون تو عزیزی چرا که حمام نرفته تمیزی خلاصه حین سخنرانی همه دست می زدن و هورا می کشیدن و جای شما خیلی خالی بود چند روز بعد یک سخنرانی داشتم برای کشاورزان منطقه ،ناگفته نماند و خودتون که می دونید من از کشاورزی و این چیزا سر در نمیارم اما بهر حال سخنرانی خوبی شد ، مقداری از حرفهای آنجا هم از این قرار بود که ، کشاورزان عزیز و گرامی ، اربابان محترم فرماندار محترم آینده ، آقای زورتوش در مقابل شما بزرگواران بی زور بی زوره اما در مقابل اشرار و زورگویان و مخالفان پدر در میاره هان پدر در میاره ، چرا باید کشاورزی ما بدین شکل باشه ، چرا باید این همه زمین داشته باشیم اما گندم از استرالیا وارد کنیم مرگ بر آمریکا قلدر اگر آقای زورتوش رای بیاورد و فرماندار شود که رای می آورد و فرماندار می شود تما م این مشکلات حل خواهد شد مرگ بر امریکا اساس مشکلات ما به این سه موضوع ختم می شود امریکا ، آب ، زمین که به حول و قوه الهی به دست آقای زورتوش فرماندار لایق و با کفایت حل خواهد شد و با این راه حلها 1) مشکل اول و اساسی و بنیادین ما همچنان که مطلعید آمریکاست پس در مقابل این مشکل راه حل اساسی ما این است که مرگ بر آمریکا را فراموش نکنیم و در همه جا فریاد کنیم مرگ بر امریکا تا انشاالله تعالی این مشکل حل شود و من در اینجا باید بگویم و می گویم که می شود و می توانیم 2) دومین مشکل ما زمین است ، آقایان و خانمهای گرامی همشهری ، وزارت راه با همدستی و همکاری راهنمایی و رانندگی تمام زمین های ما را ناقص کرده اند ، هر کجا نگاه می کنی یک آزاد راه 18 بانده ، یا یک بزرگ راه پر از باند یا اتوبان اخه دیگه زمین مونده که کشاورز کشاورزی کنه ، چین که می بینید اینقدر جمعیت داره چون زمین زیاد دارن ، اما ما ، چهار متری هم که مونده نمی شه شخم زد چرا که یا لوله گاز زیرشه یا لوله آب یا نفت یا فیبر نوری مخابراتی های عزیز پس کجا بکاریم و کجا درو کنیم بهانشون هم اینه که تصادفات زیاده آقا جان 18 باند برای چی خراب کن و تبدیل به زمین کن تا بکاریم کشته ( مرده ) بهتره یا کشت و زرع ، حالا سالی صد هزارتا هم تلف شن در مقابل هفتاد میلیون چیزی نیست پس ما انشاالله بزرگراها را خراب می کنیم و تمام لوله ها و فیبر ها را هم قطع می کنیم تا شما بتوانید بکارید و به خود کفایی برسیم 3) مشکل بعدی ما آب است که باید به طریقی حل شود چطور از صحبتهای قدما استفاده می کنیم مگر نشنیده اید که گفته اند آب که سر بالا بره قورباغه ابو عطا می خونه ، پس باید قورباغه پرورش بدیم و در داخل خلیج فارس بندازیم تا آب بالا بیاد و انها را هدایت کنیم به سمت زمینهامون به همین راحتی نه اینکه پول بی زبون این مردم خرج سد و سد سازی کنیم آخه وقتی بارون نیست وقتی ما در سرزمین خشک سکنا داریم سد چه مشکلی رو حل می کنه ، سد بی آب به چه دردی می خوره ، راه اساسی همین پرورش قورباغه است و هر چه بیشتر آب بیشتر بالا میاید و گندم بیشتر به همین راحتی خلاصه نظر خواهی که کردیم ببینیم سخنرانی چقدر رای جمع کرد دیدیم نزدیک به 90 درصد کشاورزان گفته بودن به حزب زورتوش رای می دهیم دیدید چه سخنرانیهای خنده داری دارن ما هم که بیکاریم می شینیم گوش می دیم و های های می خندیم و بدین شکل با شور و شوق و تلاش و قول به سازندگی و اهداف انسانی مردم به آقای زورتوش رای دادن و ایشون شد فرماندار شهرمون و من هم طبق پیش بینی و به پاس تلاش و کوشش و حمایتم از او شدم معاون راه و ترابری و ارتباطات الان هم که دارم برای شما عزیزان می نویسم تو فکرم که خیابنهای عریض و پهن را خراب نکنم بلکه گودیهای داخل اونا را عمیق تر کنم تا یا به آب برسیم یا به نفت و اگه موفق شدم برم پیش بابا جونم تا ببینه پسر گلش معاون شده و چقدر توانا و پر تلاشه که می بادیگران خوردست و با ما سرگران دارد راستی اگه غلط املایی داره و یا جملات از لحاظ ادبی بدجورین ببخشید چون ویرایش نشدن بخاطر اینکه خیلی وقتم کم شده آخه دیگه معاون فرماندارم بعد ها سر حوصله ویرایش می کنم فقط خواستم بگم دلیل تاخیردر نوشتنهام چیست آره شدم معاون فرماندار می فرمائید نه به روز و ساعت این پست نگاه کنید و با بقیه پستها مقایسه کنید از طرف : باریک بین سیاست پیشه |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم شهریور 1388ساعت 22:38 توسط بیـــــات |
|
|
م : سلام خ : سلام آقا ، بفرمائید م : ببخشید یک قواره زمین می خواستم خ : بله ، با چه مشخصاتی ؟ چطور زمینی می خواهی ؟ م : چهار بر باشه ، اطرافش فضای سبز باشه ، بهترین نقطه هم از لحاظ مکان و هم از لحاظ همسایه ها باشه و هم دنج و بی سر و صدا و با مناظر عالی اطراف و چشم انداز زیبا خ: بله آقا ، داریم ، قیمت 65 میلیون تومان ، اگر می خواهی شماره حساب بدم پول بریز حساب وفیش بیار تا مراحل ثبت و سند رو انجام بدیم م : اوووو!!! چه خبره خانم ، 65 میلیون ، یک قواره زمین 40 سانت در 5/1 متر 65 میلیون !!! خ : بله ، با شرایط شما این قیمته ، ارزانتر بخواهی هم داریم ؟ خ : یک قواره داریم دوبر ، تک واحد ، موقعیت مکانی عالی ، 60 میلیون یک قواره داریم دوبر ، یک واحد از چهار واحدی ها ، اطرافش فضای سبز ، همسایه ها همه مسلمون ، 45 میلیون یک قواره داریم از چهار واحدی ها ، داخل بن بست ، همسایه ها خوبی داره اما از ادیان مختلف 35 میلیون با همین شرایط یک قواره داریم اما همسایه ها اعدامی بودن 25 میلیون یک واحد داریم از یازده واحدی ها جنوب ، داخل بن بست ، بدون آب و برق و گاز ، در میاد براتون 11 میلیون .... م : خانم بسه دیگه ، نگو که سر درد گرفتم اگه اینقدر پول داشتم که اصلا همچین تصمیمی نمی گرفتم !؟ ارزانترین قیمت بگو خلاص خ : اطراف قطعه سیزده یک قواره داریم از سی واحدی ها ی حاجی ، اوقافی هستند ، میدونی یعنی چه ؟ به این شکل که هر وقت شروع کردی به استفاده باید کرایه اوقافش رو بدی ، تنها برای کارهای ثبتی و اداریش باید صد هزار تومان بریزی به حساب ، اگه می خواهی و موافقی شماره حساب بدم پول واریز کنی ؟ م: صد هزار تومان ! در مقابل 65 میلیون ! خیلی خوبه اما بعد از شروع به استفاده چه جوری کرایه بدم !؟ سر کار یم دیگه !؟ درسته ؟ خ : نه آقا ، ببین عزیزم اینا وقف شدن برای همین ارزون هستند ، اینا را یک حاجی وقف کرده ، سی پلاک هستند ، حاجی خودش ویلا درست کرده وسط این سی پلاک و الان اونجا دفنه ، کرایش به این شکله که شما سی نفر بعد از مردن و استفاده از این قواره ها هر کدامتون بجای کرایه باید یک شب در هر ماه بجای حاجی برید به جهنم حالا اگه سوالی دیگه نداری و می پذیری شماره بدم پول بریزحساب بقول خودت خلاص ، اگه موافق نیستی بفرما و بپذیر دیگه همچین موردی گیرت نمی یاد و شهرداری برای سوزاندن می فرستدد به هندوستان ، حالا دیگه خود دانی م: ای بابا ما زیر خط زجریا که این دنیا هر شب تو جهنم بودیم حالا اون دنیا ماهی یک شب برویم به جای حاجی مشکلی نیست قبوله م : ببخشید فقط یک سوال دیگه ، می شه ماه اول و دوم هرشب برم جای حاجی این صد هزار تومان را هم ندم ؟ !! یادش بخیر زمان خیام اینجوری نبود ، یک روز که سفر کرد به قبرستان کم و بیش و دید حال دولت مند و درویش بعدش دید که نه اون از یک کفن بیشتر برده و نه این بی کفن مونده ، اما حالا وضع فرق می کنه ! و کلی متفاوت شده |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم مرداد 1388ساعت 15:39 توسط بیـــــات |
|
|
===================== اصل 115 شرایط رئیس جمهور را اعلام نموده که چه اشخاصی می توانند اعلام امادگی جهت تصدی این پست را داشته باشند باید از رجال باشند ، رجال یعنی چه ؟ آیا این لغت فارسی است ، مگر نه اینکه قانون اساسی از متون رسمی است پس باید تا جای که می شود از لغات فارسی استفاده نمود، من فکر می کنم رجال کلمه عربی است و لغات فارسی زیبایی برای جایگزینی آن وجود دارد ایرانی الاصل یعنی چه ؟ آیا با قرار گرفتن ( ال ) ایرانی از اصالتش دور نشده ؟ آیا ایرانی در نوشتار و گفتار خود در متون رسمی می تواند از نشانه ها و لغات عربی استفاده کند ؟ آیا با دیدن متن قانون اساسی ما ، اعراب به خود اجازه تغییر نام پر افتخار خلیج فارس را داده اند ؟ ایا این کلمه قابل اصلاح هست با جایگزین نمودن نشانه زیبای فارسی ؟ یا حذف (ال) یکی از شعارهای انتخاباتی آقای کروبی اصلاح و بازنگری برخی از اصلهای قانون اساسی بود که قابل اصلاح و باز نگری هستند که فکر می کنم از شعارهای مناسب و نیاز امروز جامعه ما می باشد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 12:59 توسط بیـــــات |
|
|
سالها گذشت تا زهره به آرزویش رسید ، بزرگ شده درحد سن بلوغ ، دست ازیه لنگه بازی کشیده بود ودراطاق نشیمن چهارزانو رو به قبله منتظر یار نشسته بود. این بار پدر گفته نه ، آن هم چه نه ی نکره ، معرفه و جانانه ای ، زهره مادر را خواسته با صدای لرزان که من او را خواهم و جز او خود را کشته گردانم . پدر زیر بار نرفت ، درست است که قد کوتاه و خپل و صورت گرد و قلمبه ای دارد اما مرد باید 24 ساعت کارکند که او نیز اینچنین است و به پشتش که زنی خرواری خاک بلند گردد . اما شکل او اصولی است و من دختر به اصلاحی خواهم داد . و اگر مرا کشند هم به این شکل وصلت نکنم وتذکر دهید اگر از در (( ب )) خانه ما عبور کند دلگیر شویم و با سنگ مرتب به سر او کوبم و ازسیمای میلی هم نترسم حتی اگر صدها بار نشان دهد و بچه های معصوم به جای برنامه کودک و یا فیلم های طنز و خنده دار و آموزنده و مستند با علاقه سنگ کوبی ما را تماشا کنند و روحیه آنها مخدوش گردد و خود را برای آینده ای مبهم آماده گردانند . زهره پس از روزها ی سخت و دشوار نه و بله های بی مورد روزی نامه ای تنظیم و برای خدا ارسال کرد که آخدا مرا چه به سیاست من یاری خواهم که دهن بزی را شیرین کند حال که آمده گویند اصولی است حال به حق خودت یا او را اصلاح کن یا پدر را اصولی و یا هرجفت را ... و مرا راحت گردان اما قبل از اینکه به دست خدا برسد پدر که در جستجوی سند مغازه بوده تا ضمانت دوست اصلاحی کند در یخدان یابد و خواند و تحت تاثیر قرار گرفته از خر شیطان پایین پریده و گوید ؛ بگویید آید و دختر را ستاند . آید ، چه داری ، هیچ ، چگونه دختر دهم ، وام گیرم ، ندهند و اگر هم دادند کم است ، خدا بزرگ است ، به تو خواهم داد نه خدا ؟ فردا آن روز به سمت ملی رود گویند نداریم ، گوید شما ملی هستید گویند ، ی ما جا افتاده خودت تکمیل گردان ، به سوی ملت رود ، گویند نداریم ، گوید ، ملتی ، گویند ، تبلیغ است گوش فرا نده به سوی سپه روانه شود از کدامین قشری ، زمینی ، هوایی ، دریایی ، انتظامی لباس فرم ، یا لباس شخصی ، هیچکدام ، نداریم از دولت مایوس گردد به سوی ملت روانه شود پارسیان نداریم ، سرمایه ، نداریم ، اقتصاد نوین ، نداریم سه سال و نیم زمان برد شانسش زده نزدیک به انتخابات است راهنمایی گردد و او با ذوق به سمت مهر رضا رود پدرش را درآوردند تا دوتا دو تومن به او دهند خدا را سپاس گوید و دست زهره را گیرد و به خانه بخت یا به قولی بدبختی رود . سه چهار سال دیگر گذرد و در این هنگام یک جین کامل نر و ماده تولید نموده که نیمی از آن راست و نیمی دیگر خود را گویند چپ گرا آنها تنها یک اشتراک فکری دارند و آن اینکه به مادر گویند حال که دانیم پدر مرحوم شده از بار سنگین تورم ، و از بی سوادی ، تو چرا در کلاسهای کنترل جمعیت شرکت نکردی و این همه زبانه آمار بیکاری را با سرعت رو به بالا حرکت دادی ؟ هان ؟ چرا؟ چرا؟ او هم که سنی را پشت سر قرارداده بود و بیچاره پیراهنهای پاره تاناکورا را پاره تر کرده بود فل فور جواب گوید که مادر جان اول خدا را شکر کن که بعد از پدر خدابیامرزت شوی دیگری اختیار نکردم ، دوم اینکه اگر چه زبانه آمار بیکاری و تورم را بالا برده و این بد است اما زبانه در آمد دانشگاه تمام اسلامی و بطور قطع و یقین آزاد را نیز بالا برده ام ! هان چرا این را نمی گویی ؟ هان ؟ بچه فضول اهل سیاست بازی مامان زهره |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 10:53 توسط بیـــــات |
|
|
بعضی جمله ها بار منفی شدیدی دارند و اکثر مردم با شنیدن این جمله ها نسبت به مخاطب حالت تنفر پیدا می کنند و عده ای نیز احساس دلسوزی ؛ مثلا جمله "روشن فکر غرب زده" این جمله از ترکیب کلماتی زیبا بدست آمده اما همچنان که بیان شد خدا به فریاد مخاطب برسد ، واویلا لیلی ....... حالا من یک سری سوال از خودم دارم و اگر عزیزان نیز در رسیدن به این جوابها یاری ام کنند خرسند خواهم شد 1- اگرغرب زدگی چیز بدی است چرا می گوییم روشن فکر ؟ در حالی که می توان گفت تاریک فکر غرب زده 2- غرب زده یعنی چه ؟ آیا هر فردی اعم از روشن فکر، تاریک فکر، با تفاوت ، بی تفاوت ، غیر متعادل و یا متعادل تنها به دلیل دوست داشتن مثلا کشور انگلیسی غرب زده است ؟ یا نه ؟ افرادی که سیاست های غرب را و همچنین ظاهر غرب و تجملگرایی و ... را دوست داشته باشند غرب زده هستند؟ حال آیا اینگونه افراد باز روشن فکر هستند ؟ یا خفن فکر ؟ یا ... 3- آیا آنهایی که دوست دارند ایران نیز در تمام زمینه ها مانند یک کشور غربی باشد مثلا از لحاظ پوشش خانمها از سبک پوشش آقایان از نظر قوانین جاری در آن کشور فرم احترام گذاشتن به یکدیگر و ... اینها غرب زده هستند یا نه آنهایی که بطور فرض امریکا را بهتر از ایران می دانند بدون هیچ معیار و ملاک خاصی ؟ و بدلایل سیاسی محض ؟ 4- آیا اگر در بین صدها رفتار بد و زشت و ناهنجار و ریاکارانه درفرانسه یک رفتار خوب نیز باشد ( مثلا نظافت خیابانها ) هرکسی این یک رفتار را بپسندد او هم غرب زده است یا نه اگر کسی چشم بسته تمام صد رفتار خوب و بد را کامل بپذیرد به صرف اینکه در فرانسه این رفتارها اتفاق می افتد او غرب زده است . 1-4 ) حالا فرض کنیم یکی صد رفتار را پذیرفت حالا او روشن فکر غرب زده است یا تاریک فکر غرب زده ؟ 2-4 ) حالا فرض کنیم یکی آن یک رفتار خوب را پذیرفت و نود و نه فرض بد را نپذیرفت و پیروی نکرد آیا او روشن فکر غرب زده است ؟ 5) آیا فقط غرب زدگی بد است یا فرقی ندارد بطور مثال عرب زدگی هم داشته باشیم و بگوییم روشن فکر عرب زده ؟ یا نه تاریک فکر عرب زده ؟ یا کوتا فکر عرب زده ؟ یا عرب زده بدبخت ؟ یا اسمی مانند اینها 6- به نظر شما این افکار از فرد ی در حالت عادی صادر شده است یا نه از یک بی فکر عرب نزده غرب زده ؟ یا از فردی آفریقا زده اهل کنگو و یا کسی که یک هفته پیش بهترین دوستش را دریا بلعیده ؟ عمر اگر چه گذران است عجب می دارم با چنان با د و چنین آب اگر می گذرد ( عطار ) دوستان عزیزی که با گذاشتن پیام تسلیت لطف و محبت و صمیمیت خود را ابراز نمودید صمیمانه از شما متشکرم و امیدوارم در زندگی هرگز غم نبینید و همیشه شاد ، شاداب ، تندرست ، موفق و پیروز باشید . ایران زده ایران دوست ایرانی بچه لاله زار |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 16:3 توسط بیـــــات |
|
|
گلهای زیبا و خاطره انگیز بر روی پیراهن که بر تن دخترک بود او را به اوج زیبای رسانده بود ، آه چه چشمانی خمار گونه ، آه چه لبانی بسان غنچه گل تازه شکفته ، آه چه صورتی متناسب با اندام و چه موهای پرپشت ویک دست ریخته بر روی شانهایش ، گردنی بلور گونه و ... نا خود آگاه همه چشمها بسوی او خیره می شد و او نیز با لبخندی ملیح که زیبای او را دو چندان می نمود و نگاهی عاشقانه محبت را نثارش می کرد و حرکاتش تحسین بر انگیز ای کاش این پیرهن بر تن دخترک مهربان مندرس و پاره نبود تا گلهای سرخ آن ، زیباتر به چشم می خورد و جلوه زیباتری را به دخترک می بخشید ای کاش این چشمهای مهربان ، غم و ناراحتی که در دل مادرش بود را احساس نمی کرد تا محبت و مهر درونیش همیشه جوشان و خروشان می ماند و هیچ گاه خاطره فقر و تنگ دستی را حس نمی کرد ای کاش این دخترک زیبا خجالت مادرش را نمی دید آن زمانی که با التماس و گردنی کج به منشی پزشک می گفت شش هزار تومان بیشتر ندارم وحق ویزیت هشت هزار تومان بود ای کاش همه مثل این خانم دکتر بودند که تا متوجه شد سعی کرد مشکلش را بگونه ای حل کند که دخترک متوجه نشود و غم و شرمندگی و التماس مادرش را نشنود و عشق را شرمنده نبیند و دنیا را شرمنده نکند ای کاش مادر بتواند داروهای تجویز شده را برای دخترک مهربان تهیه نماید ، تا این فرشته زیبا هر چه زودتر از رنج بیماری رهایی یابد و چابک و تیز و سرفراز و دلشاد عشق نثار زندگی کند ای کاش ما نیز این صحنه های هولناک و زجر اور که موارد متعدد و زیادی نیز هر روزه در جامعه شاهد هستیم را نمی دیدیم و بر عکس ناظر بودیم که در کشور ثروتمندمان همه و همه حداقل ها را داشتند و برای نیازهای ضروری و اولیه محتاج و نیازمند نیستند و با گردنی برافراشته و صورتی سرخ زندگی می کنند ای کاش علاقه به مسائل سیاسی نداشتم و بی خیال بودم و می فهمیدم که حال که از دستم کاری ساخته نیست به جای دیدن مناظره های درد آور و زجر آور و تهو آور من جمونگ بی خاصیت را نگاه می کردم و خودم را به نادانی می زدم و به قولم عمل کرده و در کشکول سیاسی نمی نوشتم و به غصه می گفتم برو که یار در خانه نیست ای کاش خیانت ، فساد اقتصادی و سیاسی ، بی برنامگی و قانونگریزی ،دروغگویی و پرده دری ، وجود نداشت و اگر هم بود حداقل در بین افراد بزرگی که همه به آنها ایمان داریم و به آنها رای داده ایم و زمام امور خود را بدستشان سپرده ایم و زمانی عشق شان را به خود زیر شکنجه گاها دیده ایم ،در میان آنها نبود تا بیشتر به دین مان ، به ایرانی بودنمان ، به بزرگانمان و... افتخار می کردیم "گر عاشق و می خواره به دوزخ باشند فرداست که بینی بهشت چون کف دست " ای کاش ایرانی که اولین حقوق در آن تدوین و نگارش و اجرا شد ، ایرانی که زمان بی دینی و بی اخلاقی و ... ، با اخلاق ترین ملت دنیا بود، زمانی که جنگ و خونریزی در بین همه بیداد می کرد و او می گفت " بنی آدم اعضای یک دیگرند که در افرینش ز یک گوهرند " حال در این زمان نیز که در اوج کمال دینداری و در اوج علم و معرفت و شعور انسانی ! نیز قوانین کاملی داشتیم که به تمام بی اخلاقی ها و مفاسد و دروغگویی ها و تهمت زدنها و ...، سریع و بدون اغماض رسیدگی می کرد تا نه کسی فساد کند و نه کسی دروغ بگوید و نه کسی تهمت بزند و نه بزرگی تلاشش نادیده گرفته شده و دلش را بدرد اوریم ای کاش به جای آزادی که در گفتن هر حرف زشتی داریم به هنرمندانمان آزادی می دادیم تا در مملکت خودمان کنسرت اجرا کنند و با صدای زیبا یشان هم وطن ها را به سر شوق آورند و بخوانند قومی متفکرند اندر ره دین قومی بگمان فتاده در راه یقین ای کاش حالا که این حداقل خواسته هامان را تاکنون بدست نیاورده ایم ، در زمان کوتاه قابل دسترسمان باشند و بدستشان بیاوریم ، تا آنگاه که خوبی ها ، مهر ، محبت ، صفا ، صمیمیت ، شادابی و ... در دلمان موج زند و عادلانه حلالها برای همه حلال و حرامها برای همه حرام باشد نه برای عاشقان حرام گرددو لی ... آن وقت که بر عاشقان حرامش کردند خود خلوت از آن پیاله ها می نوشند ای کاش در چشمان هیچ دخترکی غم بی انصافی نبود و در دلش آرزوی داشتن حداقلها نبود ای کاش ...... ای کاش ..... ای کاش پرواز همای بجای تورنتو ابیات زیبا فوق را در تالاروحدت می سرود سبز پوشان همیشه سبز باشید
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 16:59 توسط بیـــــات |
|
|
مکان : شرکت تعاونی کشتار زنده دام و طیور زمان : ساعت 12 یک روز کاری خ = خانم اشکانی ا = آقای طالبی ح = مسوول ورود و خروج شرکت سیاسی = هرگز و ابدا -------------------------------------------------------------------------------------------- صدای زنگ تلفن همراه : ( لطفا با اهنگ بخوانید ) کی صدا کرد منو کی صدا کرد ......... خانم اشکانی : بع ... له اقای طالبی : الو ..الو ..الو خ : ب ... ع .... له ا : الو...چرا اینجوری جواب میدی ؟ کجایی ؟ مشکلی پیش امده ؟ خ : اقای عزیز دس تم گی ره چ کار داری د ؟ ا : ببین حتما به اقای هوشمند رای بده . ایشون مدیری تواناست . لایق و با تجربه است ، به فکر کسانی که حقوقشون کمه ، عایله شون زیاده ، و ....... خ : با ......شه ....با....شه... چش ... م بعد از یک ربع ساعت خ : سلام آقای طالبی خوب هستید ا : سلام شما خوبید ببخشید زنگ زدم ، فکر کنم حسابی مزاحمتون شدم ؛ به توصیه من حتما عمل کنید . خ : باشه اتفاقا جای مناسبی برای فکر کردن بودم که زنگ زدی خیلی فکر کردم تجزیه و تحلیل کردم و عملکرد مدیران قبلی را حلاجی کردم به نظرم بهترین گزینه را پیشنهاد کردید آقای هوشمند بهترینه حالا برات یک خاطره تعریف می کنم تا تو هم توی رای دادن به اقای هوشمند با اگاهی بیشتر تصمیم بگیری 1- زمان اقای شادی بود من رفته بودم همین جایی که شما الان زنگ زدید ساعت 8 صبح بود اخر کار شیراب را بازکردم دیدم اب قطع شده و کسی از اونجا رد نمی شد بعدا متوجه شدم بعدازمن کلا بخاطر قطع اب در بستن من هم انجا ماندم تا اب بیاد اخه اونجوری که نمی شد بیایی بیرون خلاصه ساعت 2 بعدازظهراب امد کارمن هم راه افتاد فردا مسوول ورود و خروج خواستم ح : چرا دیروز غیبت کردی و تقلبی کارت ورود و خروج را زدی ؟ خ : اقا من تو اداره بودم ح: شما توی اطاقت نبودی ، کارها تو انجام ندادی ؛ کسی هم شما را ندیده انوقت میگی اداره بودی!؟ خ: اقا من یک جای امن زندانی بودم چون صبح رفتم اب قطع بود تا ساعت 2 بعد از ظهر موندم تا اب امد و تو نستم بیام بیرون ح: عجب باید فکری کنیم چاره ای بیندیشیم واسه این کار بفرما برو با ر آخرت باشه خ : انشااله نشون به همین نشون یک روز غیبت و یک اخطار کتبی در پرونده ام درج شد و برای ان مشکل هم هیچ کاری نکردند اما من مواظب بودم هر وقت آب بود عملیات رو به تاخیر می انداختم
2- زمان اقای تقی خان بود یک روز نیاز داشتم به یک جای امن با ترس و ناراحتی و استرس رفتم خیلی زود اومدم بیرون اما ده بیست قطره رو سرم ریخت اخه از طبقه بالا چکه می کرد چند بار هم گفته بودیم گوش نمی کردند وقتی بیرون امدم اقای تقی خان را دیدم و گفتم : خ: اقای تقی خان بیایید چیزی نشنتون بدم تقی خان : چیزی شده خانم چیه خ : بیایید ، بیایید خلاصه تا جلوی در بردمش که متوجه شد کجا می خوام ببرمش یکهو گفت : تقی خان : کجا منو میبری ؟ اینجا زنانه ی !؟ خ: آقا شما بیا می خوام یه چیزی نشنتون بدم تقی خان : خانم خجالت بکش ، حیا کن ؛ می خوایی با ابروی ما بازی کنی ؟ و به سرعت از اون مکان دور شد فکر کنم فکر بدی کرد !! بگذریم ، بنده بعدا رفتم دفترش و با چه بدبختی به او فهماندم که بابا می خواستم چکه کردن توالت بالا به طبقه پایین را بهتون نشون بدم تا فکری کنید و اونجا را درست کنید . آخه مردم نجس می شوند خلاصه : مدیر جدید که اومد اولین کارش این بود که بطور کامل انجا را درست کرد شیک و خوشگل با کاشی های بسیار نفیس ، دست خوش کن برقی ، کاغذ حوله ای برای خشک کردن خودمون ، فشار اب مناسب ، شیر های آب هوشمند و .... دیدید اقا ی طالبی عزیز ! ؟ .... من بعد از زنگ شما کلی فکر کردم و این قضا یا را مرور کردم و با خودم گفتم باید به همین مدیر دوباره رای بدهیم درسته که بعضی جاها مثل روابط با دیگر سازمانها دچار مشکل شده ایم ، درسته که از لحاظ تولید محصول افت کرده ایم ، درسته که حساب ذخیره شرکت صفر شده و ..... اما حداقل نگران قضای حاجتمون که نیستیم . دو ماه بعد .. خ : اقا تبریک می گویم ، آقای هوشمند رای اورد و انتخاب شد آ: به ! به ! خانم ..... ، منم تبریک میگم ، دستتون درد نکنه که رای دادید ، خواستن توانستن است و ما می توانیم .... ================ شعری طنز از : رضا گودرزی و یک انتخاب بد : از طنزشگاه اغو ============= بابا پس این چایی چی شد ....... ======= می دونم یک کم بد نوشتم اما یک جورایی واقعیت داره ببخشید |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 19:14 توسط بیـــــات |
|
|
کاش خیالی از هم می گسیخت
بیداری زجر آور است هوشیاری خطاست دیوانه هم به خود لرزید من در این زمانه کجایم چه می کنم چه می شود به کجا خواهیم رفت غم کدامین گناه نکرده را بخورم آیا باید لغزید شتاب هم جایز نیست و این مسخره ترین حرف عالم است بشتاب و به قول سهراب " نگاهی به روی نهر خروشان خم شد تصویری شکست خیالی از هم گسیخت "
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 11:27 توسط بیـــــات |
|
|
ساقی بده پیمانه ای زان می که بی خویشم کند بر حسن شورانگیز تو عاشق تر از پیشم کند زان می که در شبهای غم بارد فروغ صبحدم غافل کند از بیش و کم فارغ ز تشویشم کند نور سحرگاهی دهد فیضی که میخواهی دهد با مسکنت شاهی دهد سلطان درویشم کند سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مرا وز من رها سازد مرا بیگانه از خویشم کند بستاند ای سرو سهی سودای هستی از "رهی" یغما کند اندیشه را دور از بد اندیشم کند. مهر ۱۳۳۷"رهی"
کاش می شد با تو هماهنگ شوم ...
بهترین سانسور راستی چی می شد اگه ........... ============ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 11:54 توسط بیـــــات |
|
|
شما کدام را دوست دارید و خواهان هستید؟ ارامش یا اسایش ؟ در نگاه اول شاید دو کلمه هم معنی و یکسانی باشند اما تفاوت آنها بسیار است فرض کنید شخصی با داشتن خانه ای ویلائی در بهترین نقطه تهران و یک ویلا هم در بهترین نقطه شمال با یک اتومبیل آخرین سیستم ، همسر و فرزند با حسابهای متراکم بانکی ، از وامهای کلان و سررسید گذشته و باد آورده و ... ایا این فرد اسایش دارد ؟ آرامش چطور ؟ جواب نمی تواند صد در صد مثبت باشد چرا ؟ صبح تا شب می دود اما پشت فرمان برای همه سوگند یاد می کند تا حرفی را از او بپذیرند فکرش همه کار است و تلاش و انباشت ثروت ، مشکلات خود ساخته باعث افسردگی شدید او شده است و توقعات بی حد و اندازه همسر و فرزند نیز تشدید کننده ، او فرزندان را ناخلف می پندارد اما نمی گوید که شاید کمبود محبت من باعث شده باشد و انها نیز پولهای باد اورده را خرج می کنند و به طریق ناسالم و او باز با حرص و ولع دنبال الباقی اما حاضر است کل ثروت خود را در قبال لحظه ای آرامش بپردازد ، لیکن غیر ممکن پس ایشان ارامش ندارند هر چند ثروت او باعث اسایش او گشته است ؟ ! البته شاید. اما شخصی را در نظر بگیرید که با حداقل حقوق ، زندگی آرام را سپری می کند به قدر توان از امکانات موجود استفاده می کند ، تفریح او سازی است و آوازی همسر و فرزندی نرمال و هم سلیقه ، دلداه ، عاشق است و معشوق مهیا در شمال ویلا ندارد اما در کنار رودخانه با یک قلاب ماهیگیری با همسر و فرزند عشق می کند و حالی و حولی و کیفوره کیفور ساقیا جمعند اهل دل صفا اینجا بیا تا شوی از حال ما اگاه بیا با حریفان مست و با جام شراب حولی وحالی گه و بیگاه بیا به خانه که می رسد ستارش به او خوش آمد می گوید و تنبکش تبریک ، نداشتن ماشین هم باعث شده روزی چند ساعت پیاده روی کند به فکر کسر حساب ذخیره بانکی نیست اما خیالش راحت است که برای نهار یک ماهی کباب کرده و شب نیز نونی و پنیری کمی پونه موجود. اولی ثروت باعث اسایش او شده ( شاید و تنها دیگران بپندارند) دومی ارامش دارد اما آسایش نیز مکمل ارامش است ====================================================== اقا این دانشگاه آزاد اسلامی چه معنا دارد که با رقابت تمام سر صف باید ایستاد و پول بی زبان را در جیب اونا ریخته و بعد با هماهنگی کلاسها را تعطیل کرد؟ چه معنا دارد ؟ نه بدرد دنیا می خوره نه بدرد آخرت آقا جون یک استاد پیدا کنید و بروید پیش او ارگ نوازی یاد بگیرید هم بدرد دنیا تون می خوره هم اخرت ============================================================ آقا این چشم و هم چشمی چیه که هر مجلسی می روی نزدیک به دوازده کیلو طلا به خودت آویزون می کنی و ذوق می کنی و وقتی میایی خونه از دیسک کمر می نالی و فشارت می ره رو دوازده که کنار دستی ربع کیلو طلا از تو بیشتر داشت ؟ آقاجون این پول طلا بی زبون را می دادی یک هنر مثلا نقاشی یاد می گرفتی و با کشیدن یک تابلو زیبا تو همون مجلس همه علاقمند می شدن با تو اشنا بشوند ، کنارت بشینن ، و افتخار آشنایتو کنند و خودت نیز لذت ببری که مفیدی و فشارت همیشه رو ده بمونه ============================================================ اقا این فیلم جمونگ ( اگر تلفظ ش صحیح نیست ببخشید ) چیه که بعد از لینچان و یانگوم و اوشین و ... نگاه می کنی و دلت می سوزه و اخلاقت بد می شه و افسردگی می گیری و چون چیز جالبی نداره دو روز دیگه یادت می ره و فقط می فهمی امپراطور این یکی زنشو بیشتر دوست داره و شب بعد هم بدبختی یعقوب و بیچارگی یوسف و ناکامی زلیخا .... مگه هر چی سیما زحمت کشید شما باید استفاده کنید ؟! اقا جون بشین فیلمهای مستند حیوانات را نگاه کن و از طبیعی بودن آنها از فهم و شور آنها از علم و دانش آنها که بعضی اوقات فکر می کنی از اونا برتری اما بعضیا و بعضی وقتها اشتباه می کنی ، یا بشین فیلم مستند و علمی شبکه آموزش و نگاه کن و لذت ببر و از افسردگی رها شو ========================================================== آقا این روزنامه ها بخاطر پول دروغ می نویسند و تیترشون با متن شون فرق می کنه و فرداشم تکذیب می کنند رو چیه می خونی و وقت میذاری و اصابتو خرد می کنی و گاهی می فرمائی احمد خوبه و گاهی می فرمائی محمود و برای اونا سینه سپر می کنی و برای ابی برادر قرمزتو می زنی و برای زرد سکته قلبی و .... آقاجون بشین یکی از اشعار حافظ بخون ، تجزیه و تحلیلش کن بعد سری بزن به یک کتاب رمان و یا میرزاده عشقی بیار و یا از اشعار مستر سیاه بخون یا از شعرهای طنز اغو بخون ویا ... ============================================================ اقا اینقدر تو فکر نرو که قند بذاری تو دهنت و آنگاه جعبه بیسکویت بجای لیوان چای بلند کنی و هورتی بکشی بالا و اطرافیانت هر هر و کر کر دل درد بگیرند و .... آقاجون اصلا قصد جسارت نداشتم بخدا هر کاری که می دونی و می تونی و علاقه داری و دوست داری و عشقته انجام بده منم اول سری به احسان می زنم و بعد می روم یک آواز ( با صدای کاملا استثنایی و خ. در چم. ) برای دل خودم می خونم ( برا ی خودم که حرام نیست ! هست ؟ ) و بعد می رم سر وقت نون و پنیر و پونه . جای همه شما سبز ============================================================ خواستگار که منتظر بود پدر دختر از او سوال کند ، مسکن داری ، ماشین داری ، پول چقدر داری ، چند سکه می تونی مهر بدی ، .... و او با راست و دروغ یک جوری جواب بده ، شنید زندگی ما را دیده ای؟ ! قول می دهی این آرامش را بهم نزنی ؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:6 توسط بیـــــات |
|
|
پسر خواهرم که یک سال و سه چهار ماهشه با این کارش ( یک عادت بد) و اخطارهای که به او می شد خیلی به فکر فرو بردم ، تقریبا جواب یکی از سوالات مهم مرا داد . جریان از این قراره که او عادت کرده مرتب تا مادرش ازش غافل می شه شلوارشو می کشه پایین !! ؛ براش فرقی نمی کنه کجاست و چه اشخاصی نزد او حضور دارند و نوع جنسیت شون چیه . دیشب تو یک جمع بیست نفره تا مادره غافل می شد می کشید پایین ، همه زن و مرد منتظر همچین موقعیت و سوژه می موندن و می زدن زیر خنده ، چه هر و هر و کرو کری می شد و صد البته هر کس چیزی می گفت بعد مادر بیچاره شرمنده و با دادو فریاد می گفت " ذلیل مرده ، بکش بالا" و خودش براش می کشید بالا . من به این نتیجه رسیدم که کشیدن بالا را از همون روزهای آغازین زندگی و اولین معلم مهربان به ما یاد داده اند گاهی با تندی مثل خواهر من و گاهی با یک لالایی خوش صوت و زیبا لای لای عزیز دل / بکش بالا چراغ دل / ببین مادر چقدر زشته / که پایین باشی و خجل تو این فکر بودم که مکمل این قضیه نیز اتفاق افتاد پسر برادرم ( چه فامیلهای آنتیکی ) که حدودا چهار سالشه بعلت سرما خوردگی آب بینی اش مانند جوی آب در جریان بود به پدرش می گفت بابا جون چکار کنم ؟ ( البته با زبان بچگانه ) پدر می گفت عیبی نداره پسرم سرما خوردی یواشی بکش بالا . چه جوری ؟ کاری نداره عزیزم راحت ترین کار کشیدن بالاست آ .. ها .... اینجوری ، بکش بالا با یک دستمال کاغذی هم جاشو پاک کن . یک روز نیز منتظر گرفتن جواب نامه ام از یک شرکت بودم ، پشت در اتاق در حال انتظار این صداها به گوش می رسید آقا : بکش بالا ... بکش ... آهان ، زود باش خسته شدم خانم : اخ .. نمی شه ... سفته ... فکر بدی کردم ( به قول آقای نخعی فر ما توی فکر بد کردن هم اولیم ) سریع داخل اتاق شدم که سوژه ای بگیرم و طالب حق السکوت شوم تا جواب مثبت نامه ام را زود بدهند . وقتی رفتم داخل آقاهه زیر میز بود سیم یک سراهی برق را با فشار از لای میز به طرف بالا هل می داد و خانمه از پشت میز در حال کشیدن سیم رو به بالا ( ظاهرا تغییراتی در چینش وسایل انجام داده بودن ) رفتم کمک خانمه سیم را کشیدیم و آنها هم محبت کرده زود جواب نامه را دادن . بهر حال این کشیدن بالا برا بعضی از ما کار آسونی شده چون از کودکی آموزش دیده ایم اما چون اکثر مواقع بد جوری می کشیم بالا ، بد جوری هم بزمین می خوریم ، جوری که تمام استخوان و دنده و ... می شکنه و آبرو و حیثیت برامون نمی مونه ، هر چند که به قول یک مثال محلی عار و درد نداریم و دوباره سعی می کنیم بکشیم بالا . بیائید تصمیم بگیریم اگر قراره بالا بریم تا اونجا که حق ماست بالا بریم تا انجا که در توان داریم ، تخصص داریم ، مفید فایده هستیم و لایق تر از ما نیست . بیائید اگر خواستند به ما کمک کنند ما را بالا ببرند تا جایی که مفید فایده هستیم قبول کنیم و صادقانه بگوئیم توان ما تا اینجاست بیشتر از این ما تخصص در ارتفاع موندن را نداریم . و اگر خواستیم کسی را بالا ببریم تا جایی که مفید است به او کمک کنیم و اگر هوس کرد بالاتر رود صادقانه به او بگویم بس است بیشتر از این نرو چون خواهی افتاد و می میری و در زیر پای تو نیز یه مشت آدم له می شن ! بسه دیگه و اگر از رو نرفت بگیم حیا کن ! آخه تا کی می خواهی رو کول ما سوار شی !؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 11:39 توسط بیـــــات |
|
|
با حوصله و دقت بسیار و با انرژی ساخته شد اما چون اولین مرحله و کم تجربگی در آن فوق العاده به چشم می خورد حین کار خرابش نمودیم و گفتیم از اول مجددا سعی و تلاش با کمی تجربه بیشتر و بهتر آغاز فعالیت اما نگذاشتند و آن را ویران کردند ، ما دلسرد نشدیم و به هم دیگر گفتیم از اول شروع کار با شتاب و با جدیت و با رعایت ایمنی و با صبوری خاص و همکاری مضاعف اما ندیدن کوچکترین مانع که فکر نمی کردیم در پایان کار بلای جانمان شود و دسترنجمان را ویران کند و ........ دلسرد نشدیم و گفتیم از اول انتخاب درست ، رعایت قواعد بازی ، مصالح و امکانات اساسی ، همفکری و همراهی همه اعضاء با سرپرستی استادانه و ماهرانه و دلسوزانه مردی مرد و با پشتکار تا جایی که نزدیک به پایان کار بود و رسیدن به مقصود و لذت بردن از نتیجه اما سرپرست خدا حافظی کرد چرا که گروه اینجور خواسته بود و باید تغییری صورت می گرفت ( به قولی دمکراسی ) اما چه وحشتناک همه چیز خراب شد و پس از مدتی گفتیم از اول راستی باید بگوئیم از اول یا اینکه باید گفت از هزارم و یا از آخر یار در خانه و میخانه خموش از عدمش ای خوش آن خانه که میخانه در آسایش اوست ( از وب رضا ) =============================================== عجب از این رئیس جمهور مجازیمان کشکول هم کاری نکرد که به دردمان بخورد آخه کشکولی ما به کجا شکایت تورا ببریم چند وقت است که انتخاب شده ای و تنها یک جلسه هیات دولت کشکولی پس چه شد آن قول و قرار دولتی که معاون اولش هم به او سر نمی زند ؟!! باید فکری دگر کرد و به قول فرید صلواتی مثل مخملی تغییر چهره دهیم و تغییر شعار ======================================================== کسانی که مثل من به مولوی عشق می ورزند سری به نازنین جان بزنند مطالب ارزشمندی را با زحمت زیاد گرد آوری می کند ( از صمیم قلب تشکر داریم ) =========================================================== از ده ترانه ترقه تنها مورد اول را گوش نکرده ام بقیه فوق العاده اند لطفا در تنهایی و یا در ماشین گوش کنید ====================================================== از همیلا ( داراب افسر بختیاری ) نوشتم همه در پیامها خصوصی شان گفتند تو لری ؟ خواستم شعری از هوشنگ نبیونی با گویش اراکی و یک شعر کردی که گروه کامکا رها اجرا کرده ( قاسم خان ) و شعر رشتی که همای با لهجه زیبای گیلکی ( یا رشتی ) برای مادرش ( گل مار ) خوانده را بگذارم بعد گفتم شاید کاملا بی هویتم فرض کنید در نتیجه روی همین لری مکث کردم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 11:41 توسط بیـــــات |
|
|
پسرـ اي واي ’يوكينِه كه مَني حور ِ بِهشته ئي ’دهدر ِ و كينِه كه ’چونو حور سرشتِه تياي ِ پل يو ’پاي همه دلهان ِ برشته ’حكمي ز پي قتل همه خلق نوشته پاهاس اِگوي شاخ ِ ’بلور ِ مِنِه ظرفِن دستاس مَني غنچه كِلوس ِ دَم برفِن ادامه مطلب مطالعه بفرمائید ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 11:56 توسط بیـــــات |
|
|
همیلا
این پست با توجه به استقبال دوستان از اشعار داراب افسر بختیاری تهیه شد
وقتی پسر لر برای اولین بار عبورش به شهر می افتد و از پشت پنجره چهره زیبای دختر تهرانی را می بیند بر جای خود میخ کوب شده و شروع به وصف او می نماید پسرـ اي واي ’يوكينِه كه مَني حور ِ بِهشته ئي ’دهدر ِ و كينِه كه ’چونو حور سرشتِه تياي ِ پل يو ’پاي همه دلهان ِ برشته ’حكمي ز پي قتل همه خلق نوشته پاهاس اِگوي شاخ ِ ’بلور ِ مِنِه ظرفِن دستاس مَني غنچه كِلوس ِ دَم برفِن در ادامه مطلب مطالعه بفرمائید ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 11:18 توسط بیـــــات |
|
|
در میان استانهای کشور نه استان دارای جمعیتی از نژاد لر هستند ؛ بعضی از این استانها با درصدی کم مانند خوزستان و اصفهان و مرکزی و برخی با حداکثر جمعیت مانند استانهای کهگیلویه و بویر احمد ؛ چهارمحال و بختیاری ، همدان و استان لرستان لرها خود نیز دارای نژادهای متنوعی هستند که متعلق به ایلهای معروفی مثل ایل بختیاری می باشند ، آنها به طور کل از نژاد آریائیها هستند که کمتر تداخل نژادی درونشان اتفاق افتاده است از خصوصیات بارز این ملت می توان به فر هنگ غنی ؛ مهربان ، نجیب ، پاک ، ساده ، بی غل و غش ؛ مهمان نواز ؛ خون گرم و مانند کلیه مردم خوب ایران عزیز عاشق پیشه اشاره نمود. از آبادترین شهرهای با اکثریت نژاد لر می توان بروجرد ، شهرکرد و یاسوج را نام برد و خرم آباد شهری زیبا و دیدنی که مرکز استان لرستان است همچنین شهر خرمشهر و آبادان دارای جمعیت بالای از مهاجران لر و شهرهای شوش و اندیمشک نیز اکثر جمعیت از این قشر می باشند سر بندر و ماهشهر نیز ساکنانی از این قشر عزیز را در خود جای داده است و از دیگر شهرهای زیبا لرستان می توان ازنا را نام برد این شهر که در کنار اشترانکوه واقع شده دارای آب و هوا بسار عالی و همچنین جلوه ای خاص است شهری که مردم آن هر صبح گاه در روز های تابستان نیز با مشاهده برف در قله کوه از خواب برمی خیزند این شهر مردمی خون گرم و مهربان و با فرهنگ دارد دره تخت و تونل برفی از جاهای بسیار دیدنی است در این شهر آدم به یاد شهرهای قدیم آمریکا می افتد که قطارها از وسط شهر عبور می کردند و مردم لابلای قطار ها در حرکت . راستی اگر شما هم می خواهید در مرداد ماه از درون برف و یخ حرکت کنید حتما از تونل برفی دیدن نمائید همچنین آبشار او اسپید ( اب سفید ) نیز از جاهای دیدنی شهر زیبا و بسیار کهن الیگودرز است که بدلیل بی توجهی مسوولین تاکنون به قطب گردشگری تبدیل نشده برای رسیدن به این آبشار بایستی از مسیر دشوار گذر کرد اما بسیار دیدنی و زیبا است قدیمی ترین فیلم در ایران به احتمال زیاد فیلم دختر لر می باشد و همچنین موسیقی خاص و زیبا لری مورد توجه همه ایرانیان است با صدای دلنشین کمانچه لری و ساز و دهل که به جشنها بخصوص در عروسی ها نواخته می شود و یکی از بهترین نوازندگان ساز به شاه میرزا معرف بود که با ساز غوغای عجیب و هنرنمائی خاص راه می انداخت و در اکثر کشورهای اروپایی نیز هنر نمایی کرده است قصد این نیست که تحقیق در ارتباط با مردم خوب نژاد لر انجام داده باشم بلکه بصورت خلاصه وضعیت این عزیزان را بیان نموده تا ذهن شما بزرگواران را آماده نمایم تا از شاعر پرآوازه و نوآور ی به نام داراب افسر بختیاری صحبتی داشته باشیم داراب افسر بختیاری از شاعران بختیاری است که به زبان لری بختیاری شعر سرودهاست. از جمله معروفترین سرودههای وی «خدائیه»، «عمرویه» و «همیلا: مناظره پسر لر با دختر شهری» میباشد. داراب افسر بختیاری در تاریخ ۱۲۷۹ در چغاخور بختیاری متولد شد. پدر وی آ اصلان احمد خسروی از بزرگان طایفه احمد خسروی (هفت لنگ بختیاری) و مادرش بی بی گوهر دختر حسینقلی خان ایلخانی میباشد. داراب افسر از سن سی سالگی شروع به سرودن شعر نمود. و آنچنان در سرودن اشعار بختیاری به شیوائی و استواری اهتمام نمود که اینک فرهیختگان دیار بختیاری او را پدر شعر بختیاری مینامند چنانکه در مورد وی ملک شعرای بهار نیز گفته بود: کاری که فردوسی در زبان فارسی کرد افسر در زبان بختیاری انجام دادهاست. داراب افسر در سال ۱۳۲۰مقیم اصفهان گردید. ودر سال ۱۳۵۰ در همین شهر وفات نمودو در تخت فولاد، تکیه میر بخاک سپرده شد. اشعار دارب افسر دز زمینههای عرفانی، عاشقانه، سیاسی و در قالبهای قصیده، غزل، قطعه، و... سروده شدهاست.کتاب دیوان دارب افسر تاکنون دهها بار به چاپ رسیده و مورد استقبال فراوان قرار گرفتهاست. از اشعار معروف او به زبان بختیاری میتوان یه اشعار خدائیه، همیلا، عمرویه و رستاخیز مسجد سلیمان اشاره کرد. خدائیه اي كه روزيَ همه خلق ز انبار ِ تونِه آسمونها و زمين كِرده كردار ِ تو نه ِ ئي همه نقش و نگاري كه مِنِه دنيا هِد همه از پرتو يك جلوه ديدار ِ تو نه ِ اَفتو و ئي همه نوري كه اِتاو ِه به زَمين مختصر ذره اي از تابش رخسار ِ تو نه ِ ئي همه آو كه به دريا چو’نو هيِِ موج اِزَنه چكه اي از كَرَم آور گهربار ِ تو نه ِ عاقلون هر چه ’كنِن فكر و اِبالِن به ’خوسون اشتباه كِردنِه ’پاي ، جمله ز افكار تو نه ِ هر كه رَهد از پي ِ مقصور و به مقصود رسيد ’او َنَرهد و َنَرسيده ’يوز ِ رفتار ِ تو نه ِ هر حكيمي كه دوا داد و مريضِس خو، اِبيد ’او دواها همه از قيطي عطار ِ تو نه ِ هر چه فردوسي و سعدي و نظامي ’گودِنه همه سون اِز اثر ِ طبع ِ ’درَربار ِ تو نه ِ پيراِبون خلق و همه سال تفاوت اِ’كنِن غير ذات تو كه امسال ِ تو چي پار ِ تونه ِ عرش ِ فرش كِردي و قِيلون ِ نِهاري ’گرَِلو هر چه ’ورمون اِ’كنِن ’پاي همه آزار تو نه ِ ’گدييِه كِردمِه مختار، تو نه ِ ’ور’خو و بد نيكنم’ زِت ’مو قبول ’يوسرو’يودار ِ تونه ِ هر چه مو فكراِ’كنم ’پاك همه بر عكس اِبوون كي به يَكسون اِزنِه ؟ ’پاي ’يو ز دربار تو نه ِ هر شَر و شور به دنيا مِنِه مخلوقت اِبو اِزَنيم يا اِ’كشيم پاك همه سون كارتونه خان ِ چنگيز كه دنيانه ِ سر اِز ته ’رفتَي هر چه بد كِرد بِه مردم همه وادار ِتونه ِ شاه تيمور كه مشهور به خين ريزي بيد كمترين بنده اي اِز مردم ِ تاتار تونه ِ يه نفر كِي اِتَرِس ئي همه آ’دم بِكشِه ؟ او نَكشت ، دست ِتوبيد ، قدرت ِ قهار ِ تونه ِ وَنديه جنگ اروپا و تَپِستي تَه ِ عرش هر چه ’مردِن مِنِه جنگ خين ِ همه بار ِ تو نه ِ نيگو’هم كه ، زِ عربها به عجم ها چه رسي همه دونِن كه چه بيد چونكه ’هوشاهكار تونه ِ هر رسولي اِفِرِستي و كتابي داره يا ’كرِت يا’كرِ گَو’ت يا كه جلودار ِ تو نه ِ آ’دمِه گول اِزَني و اِ’كونيس ’ور مِنِه باغ اِنِهي تِرد بريشِس كه يو دي، وار ِ تو نه ِ آبِر’وسِه اِبَري سي دو سه كَپ گَندم و جو سي چه گندم نخورِه پَس ’يوچه سركار ِ تو نه ِ هو كه شيطونِه و ئي گولِ به آ’دم زِيدِه گوش و ’نفتِس بكَنَي خوس ’دزَ بازار تو نه ِ باغِتِه ’رفت به َيه شَو و ’گر’هد از چنگِت ميل ِ ’خت بيد كه بَرِه َارنه گرفتار تو نه ِ ’گديه ِ روز قيامت زِ ’لر اِ’خوم ’مو حِساو تو چه داديس؟ ’هو چه داره؟ چه بدهكار ِ تو نه ِ ’كر َ يارونه ِ اتومبيل ’سواري دادي منكر بيدِنِته ، ’لر كه طرفدار ِ تو نه ِ حق تو داري بكني هر چه به دنيا بِخويي چون همه بيد و نَبيد زِنده زِ پِندار ِ تو نه ِ هر بنايي كه بسازِن همه ويرون اِبوهه غير پاينده فقط گنبد دوار ِ تو نه ِ افسر ئي فخر بَسِه سي تو كه بعد اِز مرگت اسم ’لر تا به ابد زنده ز اشعار تو نه ِ
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 11:3 توسط بیـــــات |
|
|
فاش می گویم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
شاد و تندرست و پیروز باشید عید بزرگ ایرانیان مبارک سال دلچسب و دلنشینی برای همه شکر زبانان آرزومندم
دوش در مهتاب دیدم مجلسی از دور مست طفل مست و پیر مست و مطرب تنبور مست
ماه داده آسمانرا جرعه ای زان جام می ماه مست و مهر مست و سایه مست و نور مست
بوی زان می چون رسیده بر دماغ بوستان سبزه مست و آب مست و شاخ مست انگور مست
خورده رضوان ساغری از دست ساقی الست عرش مست و فرش مست و خلد مست و حور مست
زین طرف بزم شهانه از شراب نیم جوش تاج مست و تخت مست و قیصر و فغفور مست
شمس تبریزی شده از جرعه ای مست و خراب لاجرم مست است و از گفتار خود معذور مست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 9:22 توسط بیـــــات |
|
|
سلام/ خدا قوت دوستان عزیز ابتدا آذر سال 86 که این وبلاگ را ساختم تصمیم داشتم هر مطلب زیبای که به نظرم می رسد چه از بزرگان و چه تراوشات ذهن خودم را در آن درج نمایم به همین دلیل نیز اسم آن کشکول انتخاب شد هم اکنون که یک سال و اندی از زندگی این وبلاگ می گذرد یک مطلب افتخار آمیز باعث گردیده است بسیار کند و بی تحرک عمل نمایم آری در این مدت کوتاه دوستان زیادی پیدا کرده ام که به وجود آنها افتخار نموده و خرسند هستم از جمله فرهنگ و هنر ایرانی و یا بهاری نو و همچنین کشکولی به تمام معنا کشکول و غوغای عشق در دفتر عشق و ... این دوستان عزیز نظرات ارزشمندی نیز برایم ارسال نموده اند که بعضی جنبه تشویقی و بعضی جنبه اصلاحی و انتقادی داشته اند که جمله این نظرات برایم راهنما و هدایت گر بوده اند و همه این عزیزان را معلمی دلسوز برای خود می دانم و اما مشکلی که هم اکنون دارم این است ، دیگر نمی توانم مثل اوایل کار راحت بنویسم و یا بقول زن آریایی راحت مطالب مورد علاقه ام را کپی کنم ابتدا در قید و بند آن نبودم که اشعارم وزن داشته و یا قافیه ویا پر از استعاره و کنایه و ایهام باشد و تنها درونی بودن آن برایم کفایت داشت و از نوشته ها یم نیز انتظاری بیش از این نداشتم بطور مثال وقتی از درون خودم صدای ساقی امشب زان شراب ناب ده آن شرابی را که هر کس خورد، شد بی تاب ده ساقی من مست توام ، پیچان به خود هست توام جرعه ای دیگر بده ، پاک در دست توام ساقی من ، جرعه ای دیگر بده ، شاید که بیهوشم کنی شاید که مدهوشم کنی ( شعر کامل) واقعا در قید بند قالب شعر نبودم و اما در حال حاضرسروده ای و یا مطلبی را بارها ویرایش می نمایم و سپس انها را پاره نموده و بدور می اندازم چرا که معتقد هستم شاید وقت خودم برایم زیاد مهم نباشد اما دوستان عزیزی که به وبلاگ من سر می زنند وقتشان عزیز و گرامی و با ارزش است آنها با ید حداقل با مطلبی رو برو شوند که اگر زیبا نیست حداقل حالشان گرفته نشود پس با تاخیر بروز خواهم شد تا با مطالبی پخته تر بتوانم دوستان خود را مهمان کنم و باز از نظرات شما عزیزان استقبال می نمایم و منتظرم با انتقادهای کوبنده خود مانند معلمی دلسوز مرا یاری نمائید متشکرم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 11:44 توسط بیـــــات |
|
|
با سلام خدمت همه عزیزان بخصوص طرفداران همچنان که به شما عزیزان قول داده بودم در این پست وزراء و مشاوران پیشنهادی خود را اعلام می نمایم تا نظرات اصولی و اصلاحی شما را شنیده و در انتخاب نهای اصول اصلاحی را رعایت نمایم
معاون اول بهار نو سخنگوی پیشنهادی دولت کشکولی آقای احسان مشاور پیشنهادی برنامه ریزی زن آریایی مشاور پیشنهادی محیط زیست پاییز - زهرا دُرّی مشاور امور تبلیغات دریچه ای برای خاتمی مشاور پیشنهادی حقوقی مهدی۞۞●(دفتر عشق)●۞۞ مشاور پیشنهادی امور بانوان آسیه سرپرست پیشنهادی صدا و سیما برگ بی برگی 1) وزیر پیشنهادی وزارت ارتباطات صندوق ایثار - اراک 2) وزیر پیشنهادی وزارت علوم خانمه 3) وزیر پیشنهادی وزارت آموزش و پرورش آقاهه 4) وزیر پیشنهادی وزارت اطلاعات ( فرد مناسب معرفی نمائید) 5) وزیر پیشنهادی وزارت کشور مرد رند 6) وزیر پیشنهادی وزارت نیرو فسقلی 7) وزیر پیشنهادی وزارت امور خارجه اغلن 8) وزیر پیشنهادی وزارت راه و ترابری دینا خانومی 9) وزیر پیشنهادی وزارت صنایع سنگین سخن دل 10) وزیر پیشنهادی وزارت اقتصاد و دارایی کاوه 11) وزیر پیشنهادی وزارت تعاون دل نوشت در دولت کشکولی انتخاب شدن با کشکول و انتخاب کردن با شما سایر پیشنهادها قابل بررسی است ( تو را خدا یک وقت باور نکنید )
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم اسفند 1387ساعت 15:35 توسط بیـــــات |
|
|
ریاست جمهور امروزه به دلیل نزدیکی به تاریخ انتخابات ریاست جمهوری تب رئیس جمهور شدن برای این پست بسیار بالا رفته است ؛ عده ای خود در فکر نامزد شدن و آرزوی رسیدن به این منصب عالی هستند و عده ای نیز در تدارک تهیه ستاد انتخاباتی و تبلیغاتی و حمایت از کاندیدی خاص هستند که صد البته انگیزه و هدف هر یک نیز با دیگر ی متفاوت است لذا اینجانب کشکول کشکولی فرزند بیات نیز جهت انگیزه ها و تمایلات و اهداف خودم تصمیم گرفتم نامزد این پست عالی و نان و آب دار شده و برای خدمت به خود آمادگی خودم را اعلام می نمایم در اینجا برخی از شرایط و اهداف و شعارهای خود را اعلام می نمایم تا کلیه عزیزانی که با این اهداف و آرمانها احساس نزدیکی و یگانگی نمایند و معیارها ی اعلام شده را معیار و اهداف حود بدانند نیز با یاری رساندن به کشکول کشکولی تا رسیدن به پیروزی در این عرصه و رقابت حساس و تنگاتنگ و چشمگیر گام برداریم و دین خود را به این آرمانها بر آورده سازیم در ابتدا از برادر ارجمند و دوست داشتنی جناب آقای عادل فردوسی پور تقاضا می نمایم از ما انتقاد نفرمایند زیرا با توجه به طرفداران زیاد ایشان در صورت مخالفت با ما حتما شکست خواهیم خورد و آنگاه برای تلافی مجبور می شویم کلیه میادین ورزشی را تحریم کنیم همچنین از آقای مهران عزیز که مدیری است لایق و توانا در امورات ساخت و ساز فیلمهای طنز و با مزه نیز خواهشمندیم در صورت موفقیت ما و نشستن بر کرسی ریاست فیلم ما را چه در قالب مرد اشتباهی و چه در فالب مرد هزار چهره یا هر عنوان دیگری نسازد و ما را از چشم وبلاگیهای عزیز دور نکند حال در این جا چند شعار سپس اهداف و آنگاه وزرای پیشنهادی خود را اعلام می نمایم الف ) شعار : مرگ بر وبلاگ آمریکائی ؛ مرگ بر وبلاگ اسرائیلی ، درود بر وبلاگهای ایرانی ب ) اهداف 1) ما بایستی وبلاگهای خوب و پر محتوا داشته باشیم و در جهت رسیدن به این هدف از هر کوششی فرو گذار نخواهیم شد 2) ما بایستی در فضاهای مجازی ، مجاز باشیم تا با امنیت تمام و به دور از تنش های سیاسی و اقتصادی حرف خود را بیان کنیم و خاطرات و هر موضویی را ثبت و درج نماییم 3) ما اصول گرایانی هستیم که وبلاگهایمان را با اصلاح طلبی ، اصلاح خواهیم کرد 4) درزمان در دست داشتن قدرت توسط ما کلیه وبلاگها آزاد هستند تا بدور از بد اخلاقی های سیاسی و اخلاقی مطالب پر محتوا ، آموزنده و ارشادی خود را نشر دهند 5) ما با تمام قدرت و جدیت با هکرها مبارزه خواهیم کرد و دست آنها را از دسترسی و هک کردن وبلاگهایمان کوتاه می کنیم ( هکرها ی عزیز ببخشید برای رای آوردن این بند را آورده ام یک وقت باور نکنید و در صدد هک کردن وبلاگ من بر نیآید متشکرم ) 6) معتقد هستیم در دنیای آزاد زندگی می کنیم لذا با توجه به این آزادی و آزاد اندیشی از کلیه وبلاگهای عزیز می خواهم با انتقاد های سازنده خود ( بی خیال بابا ) و صد البته با تشویق های بجا و بی جای خود مارا یاری ( حق همه محفوظ) نمایند. 7) ... 8) .... 9).... 10) .... این چهار هدف را نیز برای طرفداران عزیز خالی گذاشتم تا با پر نمودن آن و اعلام نظرات اصلاحی و اصولی خود مارا به اصول رسانده تا طرح های اصلاحی ضمیمه رای آوردن ما را فراهم نمایند در ضمن و با اجازه همه عزیزان دز پست بعد ی جهت آگاهی دادن به علاقمندان عزیز و ارجمند وزراء و مشاوران پیشنهادی خود را معرفی می نمایم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم اسفند 1387ساعت 10:1 توسط بیـــــات |
|
|
دنیا خیلی عجیب است و با این همه پیشرفت خیلی ناشناخته است
انسانها با هم خیلی تفاوت دارند ، علایق و افکار و سلیقه ها و غم و غصه و شادی افراد با هم دنیایی فرق دارد یکی از یک موضوعی به وجد می اید و دیگری از همان موضوع ناراحت و عصبانی می شود افکار انسان هنوز ناشناخته و مبهم است اکثر اختلافات بشری نیز از همین تفاوتها سرچشمه می گیرد اما هنوز کمتر کسی به حقیقت نزدیک شده به قول شاعر جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند من هم با همه متفاوتم ، شادیم از یک جنس بخصوص ،غمم از جنس دیگه است افکارم خاص و عقایدم خاصترند مثلا اگه بچه ای برام زبان در بیاره و دستاشو رو سرش بگذاره و در حین تکان دادن هو بکشه خیلی ها ناراحت می شوند و شاید بچه را تنبیه هم کنند اما من خوشحال می شوم و لذت می برم اگه با ماشین جای بروم و جوانها در حال گل کوچیک کوچه را بسته باشند صبر می کنم تا توپشون اوت بشه بعد حرکت می کنم بوق بوق هم نمی کنم اگه بچه ای خیلی با ادب و با متانت سلام کنه ناراحت می شوم ، چرا مظلومه چرا شیطون نیست چرا نمی خنده و … اگه آقا پلیس جریمه برام بنویسه پرداخت نمی کنم صبر می کنم تا زمانی که مجبور بشوم ان موقع دوبرابر شدش و پرداخت می کنم خیلی دوست دارم هرشب بروم خونه اقوام یا دوستان شب نشینی و یا اونا بیان خونه ما ، اما چند تاشون گفتن که من خیلی مزاحمت ایجاد می کنم به همین دلیل دیگه کمتر می روم و خیلی رعایت می کنم حالا می گویند گوشه گیره و اجتماعی نیست یاد حرفهای قبلشون هم نیستند اگه بهر دلیل هر کس از دستم به حق و یا به ناحق ناراحت بشه و عصبانی بشه و دعوا کنه یا بهر نوعی عکس العمل نشون بده من با لبخند فقط معذرت خواهی می کنم و سعی می کنم یک جوری از دلش در بیاورم از دیگران زیا د ایراد نمی گیرم چون اعتقاد دارم همه با هم متفاوتیم و امکان ندارد مثل هم فکر کنیم پس چه نیازی دارد که ایراد گرفت راستی خیلی ها از خدا می ترسند و تا اتفاقی می افتد می گویند از خدا بترس اما من اصلا از خدا نمی ترسم من نترسم ا زتو من ترسم زخود از تو نیکو دیده ام از خویش بد بعضی مسائل مثل اختلاف جنسیت و حفظ ادب اجازه نمی دهد و گر نه به هر کس که برسم به او می گویم دوستت دارم عاشقتم نه هر کس بلکه هر کس و هر چیز زیرا عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازاوست اعتقاد دارم که نماز و روزه و سایر عبادات برای اینه که به همدیگه خوبی کنیم و عشق بورزیم عبادت بجز خدمت خلق نیست اما ما بر عکس شدیم یعنی نماز به وقت می خونیم و روزه را چند روز پیشواز می رویم اما بعد از نماز و با زبان روزه غیبت می کنیم و تهمت می زنیم کم فروشی و گران فروشی و …می کنیم این هم شعر طنز جواد خلیلی را به یاد آدم می اندازه بخصوص آن قسمت که ادیسون را رو تخت می آورند بعد ندا می زنند که این شخص را مستقیم ببرید بهشت اما با ز از این آدمها هم ناراحت نیستم چرا چون افکارشون بدلایل مختلف اینطور شکل گرفته است یک بار که متوجه شدم بجای چهار کیلو سیب برام سه کیلو و ربع گذاشتند خیلی خندیدم طرف می گفت چته نترکی گفتم نه سر خالیه پر نشده که بترکم خدا کنه تو هم نترکی ! چند تا عادت هم دارم بعضی خوب و بعضی بد هر شب باید جورابم را شستشو دهم حتی اگر ان روز هیچ از خانه بیرون نرفته باشم و جوراب نپوشیده باشم اگر مسواک نزنم خوابم نمی برد باید اخرین نفر باشم که می خوابم به هیچ کس نمی گویم چرا نخوابیدی یا چرا نمی خوابی همیشه کتاب دستمه بجز موقعی که شخصی چه غریبه چه آشنا چه نزدیک چه دور پیشم است نمی دانم اینها را برای تعریف از خود یا تخریب خودم گفتم اما مطمعا هستم تعدادی همه این خصوصیتها را عیب و عده ای حسن می دانند و من فقط واقعیت را گفتم راستی دیروز ( چهارشنبه ) یکی از دوستان که همکار هم بود فوت کرد تو سن 50 سالگی خیلی آدم درست و با ادبی بود خیلی خوب بود خیلی این آقا تا الان ششمین دوست که فوت می کند عشق تو می کشاندم شهر به شهر کوه بکوه مهر تو می دواندم پهنه به پهنه سو به سو بعضی ها از مردن خیلی می ترسند و وقتی به مردن فکر می کنند نا خود آگاه بدنشون می لرزه و بعضی هم می گویند چرا ما زودتر نمی میریم و از این همه درد و رنج و گرفتاری خلاص نمی شویم اما من اصلا از مرگ نمی ترسم و لی زندگی را با همه درد و رنج و گرفتاریش دوست دارم و دوست دارم صد سال حداقل زندگی کنم اما اگر بگویند یک ساعت دیگر می میری هم ناراخت نمی شوم و ترسی هم ندارم و می گویم قضا نیا بلا نیا هر وقت هم که امدی خیلی خوش آمدی معتقد هستم زبان فارسی بهترین و شیرین ترین زبانها است و زبان انگلیسی علمی ترین زبانها بعضی ها می گویند عربی از فارسی کامل تر است به نظر من اینها فارسی را کامل نمی دانند یا بخاطر مسائل دینی این حرف را می زنند ، می گویند با چهارده صیغه عربی از هر فعلی می توان هر حرف اسم، فعل ، و ...را ساخت اما کجا عربی این قدرت را دارد که از یک اسم بی نهایت اسمهای زیبا بسازد مثل گل گلنار ، گلنوش ، گلاندام ، گلی ، گلپوش ، گلسار ، گلناز ، مریم گلی ، گلنقش وگلاب و .... اکثر اسمها را با پیشوندها یا پسوندها می توان به انواع لغات زیبا تغییر داد همچنین با انواع اضافات نیز می توان انواع کلمات زیبا را ساخت سیاست راهم خیلی دوست دارم چرا که معتقد هستم باید در سرنوشت خودمان شریک باشیم و در حد توان ، اخبار را با علاقه دنبال می کنم از رسانه های گوناگون و بعد با هم مقایسه می کنم هر چند قصد داشتم تو این وب از سیاست اصلا چیزی نگویم اما همین یک کم تو این ریاست جمهوری ها که تا حالا داشتیم از همه بهتر فکر می کنم آقای رفسنجانی بود با قدرت با صلابت و دلسوز و همه قبولش داشتن و به او کمک می کردند که تونستیم بعد از جنگ به خوبی روند سازندگی را پیش ببریم و ان موقع وضعیت یک جوری بود که همه او را به عنوان سردار سازندگی خطاب می کردند اگه قانون را تغییر می داد می توانست بازم رئیس جمهور بشود اما بخاطر ایران این کار را نکرد بنظرم این از نشانه های خوبی اوست مجلسی را که همه عقاید داخلش باشه مفید می دانم و می دانم مجالسی که در دست اکثریتی باشد زیاد مفید نخواهد بود موسیقی را خیلی دوست دارم البته اهنگهای آرام که اشعاری با مفهوم را بخواند حالا خوانندش کی باشه زن یا مرد یا سنتی و یا .. فرقی برایم نداره البته چون تو قالبی که من می پسندم بیشتر تو سنتی وجود داره از صدای سنتور ، ویلون ، تار ، سه تار، تنبک ، نی ، دف ، گیتار، و... خیلی سر ذوق می آیم اگر شعری هرچند با آهنگ خوب ولی بی معنی باشد گوش نمی دهم بخصوص اینهای که جدید آمده و می گویند رپ اینجا تهران است شهر .... فکر کنم موسیقی را مسخره کردن سبک غمناک را هم گوش نمی دهم چون معتقد هستم بیشتر افسردگیها با آن بدتر می شوند ، موسیقی با قدرت و صلابت را هم می پسندم مثل موجم ولی خاموش و سرکش مهستی در حال حاضر فقط در حال گوش دادن به کنسرتهای همای هستم بخصوص شعر آخریکی از نوارها که به لهجه شمالی خونده و برای مادرش است راستی من از جهانی دگرم ، فدا شما پریشانگو
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 10:50 توسط بیـــــات |
|
|
حق السکوت گروه الف مثل جنبش فتح که محمود عباس حق السکوت گرفته و در مقابل جنایات اسرائیل در غزه سکوت اختیار نموده اما شما از کدام گروه و دسته هستید ؟ شاید همین سوال را ازمن بپرسید که جواب این است از روزی که به دنیا آمدم بطور کل مخالفت خود را با دنیا اعلام نمودم اما با گرفتن حق السکوت ساکت شدم خیلی خوب یادم می آید که جای خیلی راحتی داشتم ، گرم و نرم و خوش آب و هوا و بدون درد و رنج ، متکا زیر سرم قلب مهربان مادر بود و پاها را کش داده بودم روی کلیه مامان جون ، جیگر مامانم شده بود برام اسباب بازی خلاصه نه کسی بامن کاری داشت نه من برای کسی مزاحمت ایجاد می کردم ، گه گاهی هم پدر سری بهم می زد تا اینکه یک روز ناخواسته امدم دنیا به محض ورود و دیدن دنیا و زندگی حس عجیبی به من گفت ، اینجا پر از سختی و مصیبته ، پر از درد و رنج و نابرابریه همین جای که اگه گندم نخوری می میری و اگر بخوری بجرم گناه مصیبت رو سرت خراب می شود تو ادامه زندگی نیز به همین روش و ترتیب بوده ، هر کس را دیدم یا از دسته و گروه اولند که حق شونو گرفتن و یا از گروه دومند که حق السکوت گرفتن . حالا بفرمائید شما از کدام گروه هستید ؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 9:8 توسط بیـــــات |
|
|
دیدم صدا می آید و حیران شدم من سوی تو گشتم به سوی صوت دوست ، دیدم که آمد بوی تو صوت صدای ساز تو ، می برد دل شیدای من جان رانباشـــد لایقـــــت ، اما فـــــدای روی تــــــو دیوانه ام کردی پسر ، من مستم و تو بی خبر دیگر مزن تو نیشتــــــــر بر قلب با گیسوی تــــــو |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 14:54 توسط بیـــــات |
|
|
بچه که بودم خیلی علاقه به سر و سامان دادن کارها داشتم و خدایش از پس کارهای بزرگ هم بر می آمدم روی همین حساب همیشه کارها ئی که نیاز به مدیریت خوب داشت به من می سپردند مثلا دوران ابتدائی همیشه مبصر بودم یا تو اردوهای دانش آموزی همیشه مسوول گروه بودم . رو این حساب همیشه به من می گفتند مدیر آینده ، از بس گفته بودن خودم باورم شده بود به همین دلیل به جای اینکه پزشکی بخونم و برای خودم هم ثواب و هم پول پارو کنم جو گیر شده و رفتم مدیریت سیستم خوندم بعد هم که تحصیلات تمام شد فکر کردم شب زنگ می زنند که سربازی معاف شدی و فردا بیا مجلس رای اعتماد شما آماده بگیر بیا وزیر ارتباطات و فن آوری شده ای . اما کسی نبود که بگه خواب دیدی خیره ! بعد از یکی دو سال که از خدمت سربازی گذشت کارمند جزء یک اداره دولتی شدم ، چون دیگه آدم واقع بینی شده بودم ، با خودم گفتم باید مدتی بگذره تا لیاقتم ببینند و کشف استعداد و نخبه ای بشه بعد مدیر خلاصه بیست و دو سال گذشت و نشد اما متوجه شدم مقصر خودم نیستم بلکه خالم مقصره اصلیه ؛ آره درست حدس زدید خالم مقصره من تحقیقات زیادی انجام دادم متوجه شدم اکثر مدیران و مقامات ، فامیل خوب و بدرد بخور داشتن که آنها هم قبلا یک فامیل خوبتر از خودشون داشتن همین وزیر زیر بنایی دولت وقت پسر عمه نخست وزیر دولت قبل بوده که اول میشه فرماندار و بعد یواش یواش میشه ... من هم از افرادی هستم که عمه که اصلا نداشتم یک خاله دارم بسیار خانم خوش اخلاق ، خوش برخورد ، فهمیده ، باکمال ، با سواد و خوشگل و زیبا که همسر یک کارگر کارخانه ( آلومینیم ) شده . یک روز به او گفتم آخه خاله جون ما هر چی می کشیم از دست تو می کشیم ، گفت چرا ؟ گفتم تو که از هر لحاظ چیزی کم نداشتی پس چرا نشدی زن وزیری ، وکیلی ، استانداری یا حداقل فرماندار ، که ما هم از صدق سر شما پیشرفت کنیم . گفت آره حق با تو ست عزیزم اما چه کنم که پدر این عشق و عاشقی بسوزه ، تو اون سن و سال آدم چشم و گوششو می بنده و فقط به ندای قلبش میگه آره ، حالا هم با چند بچه قد و نیم قد پشیمانی سودی نداره . البته افراد مثل من زیادهستند یکی همین علیرضا وبلاگ نویس ، دیدید چه مطالب علمی و فنی و مدیریتی دقیقی داره ، از همه چی حتی فیبر نوری هم سر درمیاره مدرکش هم که بالایه ، خوش اخلاق و مهربون هم که هست اهل نماز و روزه هم هست پس چی کم داره ؟ درسته یا عمه و خاله نداره یا قربون خالش برم ، اونم مثل خاله من زن کارگر شده !! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 14:24 توسط بیـــــات |
|
|
مدتی قبل یکی از شبکه های تلویزیون برنامه ای داشت در ارتباط با صدای زنگ (آهنگ ) موبایل گزارشگر از مردم سوال می کرد و پاسخ های متفاوتی شنیده می شد ، اما اکثر پاسخها دلا لت بر این داشت که صدای زنگ تلفن همراه نشانه شخصیت و منش صاحب آن است . چندی پیش نیز در وب یک دوست که خاطره ای رابیان می کرد مطالعه می کردم نوشته بود من آهنگ موبایلم را از آهنگهای سنگین و متناسب با شخصیتم ، تنظیم می کنم اما یک با ر کودک درونم باعث شد ... این مطالب مرا به یاد موضوعی انداخت در مجلس مصیبتی بودیم و مداح گرم خواندن مصیبت و مجلس بسیار گرم شده بود عزاداران نیز با سوز و گداز مشغول گریه و بعضی از افراد نیز زیر لب و یکنواخت با مداح زمزمه می کردند ناگهان صدای زنگ موبایلی به صدا در آمد حدس بزنید در آن حال و هوا آهنگی که پخش می شد چی بود ؟ خوشگلا باید برقصند .... آدمهای ریز بین داخل مجلس دو نکته دیگر را نیز زیر نظر داشتند یکی اینکه برای خاموش کردن صدا اکثر افراد حاضر نا خود آگاه دستشان به طرف جیبشان رفت این یعنی چی !؟ دوم اینه طرف حول شده بود و تا موفق به خاموش کردن صدا شد حدااقل دو الی سه دقیقه آهنگ یاد شده در آن مجلس جو را کلا تغییر داد بابا حداقل بعضی جا ها صدا موبایل را روی سکوت تنظیم کنید !
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 9:22 توسط بیـــــات |
|
|
خاطر بی آرزو ، از رنـــــــج یار آســــــوده است خارخشک ، از منت ابر بهار آســـــــــــــوده است گر بدســـت عشـــــق نیاری عنــــــان اختیــــــار خاطرت از گریه بی اختیار آســــــــوده است هرزه گردان ، از هوای نفس خود سر گشته انـد گر نخیزد باد غوغاگر ، غبار آســــــــــــــوده است پای در دامن کشیدن ، فتنه از خود رانـدن اسـت گرزمین را سیل گیرد ، کوهســـار آسوده است کج نهادی پیشه کن ، تا وارهی از دســت خلـق غنچه را صد گونه آسیب است و خار آسوده است تا بود اشک روان ، از آتش غم باک نیســــــــت برق اگر سوزد چمن را ، جویبار آســـــوده است شب بر آمد یکدم آخر دیده بر هم نه ، رهـــــی صبحگاهان اختر شب زنده دار آســـــــــوده است
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 14:52 توسط بیـــــات |
|
|
اگه بزرگ نشد رو چی بشینیم این علم و دستاورداش چقدر خوبه ! با خودم می گفتم حالا آن بالا بالا ها دسترسی به کامپیوتر و ... ندارم چه کار کنم ؟ اما علم مشکل حل کرده با اختراع لب تاپ و حالا از این بالا دارم یک خاطره برای شما می نویسم و جریان از این قراره که یک روز زنگ تلفن به صدا در آمد الو سلام فلانی بله بلند شو یک برگ ماموریت بنویس همایش دارید باید بری کیش آخ خدا جون ! قربونت ! کیش ! چه حالی خدایا نکنه خواب می بینم ! کیفور کیفوره بلند شدم به سرعت سراغ نامه هماهنگی اداره کل رفتم شماره آن را روی درخواست زده و باخوشحالی برگ ماموریت برای امضاء به دفتر مدیر بردم تا دستور تهیه بلیط نیز بگیرم و بقیه ماجرا توی این ده روز تا پرواز خیلی توی فکر بودم ،استرس زیادی داشتم فکرهام از دو نوع بود خوب و بد اول خوباشو بگم 1) چند روزی از کار اداره و خونه و زحمت و تلاش و دردسر و دوندگی دور می شوم ، ای وای خدا ، این یعنی چی !؟ یعنی خوشی یعنی صفا یعنی تفریح چند روز واقعا زندگی کردن اونم فقط و فقط و فقط برا خود خود خودم 2) مسافرت اونم چه مسافرتی هم رفتن به کیش و هم دوری از بچه و بوچه و تنها با یک دوست و همکار آخ جون خدا دیدن آکواریم اونجا چه صفایی داره و خرید و پاساژ و اونم با اون قیمتها بقول دوستم مفت مفت 3) سوار هواپیما شدن ، وای وای وای از بزرگی تو خدا ، نمی تونم از بس خوشحالم بقیه اش براتون بنویسم ، بقیه خوشحالی ها رو خودتون حدس بزنید اما فکرهای بد و دلشوره ها نیز چند نوع بود 1) تا حالا سوار هواپیما نشده بودم ، درسته خیلی لذت بخشه اما یک نگرانی نیز داره مثل ماشین نیست که در و باز کنی بپری بالا ، آموزش هم که ندیده بودم فقط چند بار سوار شدن و پیاده شدن رئیس جمهور ها را از تلویزیون دیده بودم ، اگه مثل اونا باشه ای خدا چه جوری از رو فرش قرمز عبور کنم ، من که خجالتی هستم چه جوری از اون همه سرباز که چشم تو چشم آدم می اندازند سان ببینم ، من که فقط آهنگهای شاد هایده رو گوش کردم حالا چه جوری سرود ملی را با گروه همنوایی کنم و ... 2) نگران کوچک شدنم بودم ، آخه یکسره به این قضیه فکر می کردم ، چون شنیده بودم که عبدالعلی که دانشگاه خارج قبول شده بود ، پدرش برای بدرقه میره وقتی هواپیما اوج می گیره می بینه چقدر این هواپیما کوچک شده با خودش می گه ( ای پیا ، هواپیما به ای بزرگی که ایقدر کوچیک شده الآن عبدالعلی گیس منه ؟ ) ببخشید که از الفاظ و کلام بد استفاده کردم چون نقل قول بود نمی خواستم دست توش ببرم در ضمن گیومه هم رو کیبورد پیدا نکردم داخل پرانتز گذاشتم ! 3) اگه آب خواستم بخورم با این دستهای کوچک شده چه جوری لیوانو توی دستهام نگه دارم و ... آره این فکرها خوب و بد ی بود که داشتم که صدا تلفن بلند شد الو ، بله ، یک سری بیا دفتر کارت دارم ای خدا دفتر مدیر چه کار داره با سرعت رفتم شاید می خواد هزینه سفر به ما بده ؟ شاید سفارشی داره ؟ شاید او هم نگران کوچک شدنم شده ؟ شاید ... تواین فکرها بودم که رسیدم پیش مدیر ، بله آقا مدیر بفرمائید ؟ ببین ناراحت نشی ها ، رفتن تو کنسل شده ، فکس زدن که بهم خورده انگار دنیا رو روی سرم خراب کردن ، نه بر عکس خیلی خوب شد ، دیگه کوچک نمی شم ، نه عجب سفر خوبی می شدها ، نه ... توی این فکرها نه و نه بودم که رسیدم پشت در اتاق دیدم تلفن زنگ می خوره با عجله رفتم داخل جواب دادم دفتر مدیر بود ، بیا کارت دارم ، رفتم ، ببخشید فکس ، مربوط به جای دیگه بود مسافرت برقراره تو می تونی بری ، اشتباه شد با خوشحالی برگشتم وای خدا جون ! دوباره پشت در اتاق صدای زنگ تلفن بلند شد ، بیا کارت دارم ، رفتم ، ببخشید اشتباه شد که اشتباه شد برگشتم خیلی ناراحت دوباره نه و نه هام شروع شد که رسیدم پشت در اتاق و دیدم تلفن زنگ می زنه نصف عمر شدم بیا، رفتم ، ببخشید می تونی بری اشتباه شد که اشتباه شد که اشتباه شد آره این قضیه توی ده روز مونده به مسافرت بارها تکرار شد ، اگه بخواهم همه اشتباه شد که اشتباه شده ها را براتون بنویسم بیش از هزار تا می شه ، شما خودتون نزدیک هزار تا اشتباه شد که اشتباه شد دنبال هم بنویسید ولی جوری بنویسید که آخرش منو الآن توی هواپیما ببینید . آره درسته من الآن توی هواپیما هستم با لب تاپ براتون می نویسم جای نگرانی برای سوارشدن هم نبود چون نه از ما سان دیدن و نه خواستن که سرود ملی بخونیم و نه هواپیما کوچک شد اما برام دعا کنید چون از پنجره که پا یین و نگاه می کنم می بینم زمین کوچک شده ، کوچک کوچک ، خیلی ریز حالا یکسره فکرم مشغول شده ، ناراحتم ، استرس دارم ، با خودم می گم خدایا زمین که دیگه جا نمی شه ! برای همیشه هم که نمی تونیم این بالا بمونیم ! حالا اگه بزرگ نشد رو چی بشینیم !؟ بسیار سفر باید تا پخته شود خامی صوفی نشود صافی تا در نکشد جامی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 10:43 توسط بیـــــات |
|
|
به چه مانند کنم موی پریشان ترا
به یکی هاله دود
یا به یک ابر سیاه که پریشان شده افتاده بر چهره ماه...... از وب رضا گودرزی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 10:57 توسط بیـــــات |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره کشکول |
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند |
|
RSS
|
|
RSS
|